در آستانه, آن روز در اين وادی

به یادِ زنده‌ی جاودان مرتضا کیوان آن روز در این وادی پاتاوه گشادیم که مرده‌یی اینجا در خاک نهادیم. چراغش به پُفی مُرد و ظلمت…

Continue Reading...

در آستانه, آن روی ديگرت

آن روی دیگرت زشتی‌ هلاکت‌باری‌ست ای نیمرخِ حیات‌بخشِ ژانوس! ۱۳۷۳ © www.shamlou.org سایت رسمی احمد شاملو احمد شاملو

Continue Reading...

در آستانه, ببر

آن دَلاّدَلِّ حیات که استتارِ مراقبتش در زخمِ خاک سراسر نفسی فروخورده را مانَد. سایه و زرد مرگِ خاموش را مانَد، مرگِ خفته را و…

Continue Reading...

در آستانه, بوسه

لب را با لب در این سکوت در این خاموشی‌ گویا گویاتر از هرآنچه شگفت‌انگیزتر کرامتِ آدمی به شمار است در رشته‌ی بی‌انتهای معجزتی که…

Continue Reading...

در آستانه, بر کدام جنازه زار می‌زند؟

بر کدام جنازه زار می‌زند این ساز؟ بر کدام مُرده‌ی پنهان می‌گرید این سازِ بی‌زمان؟ در کدام غار بر کدام تاریخ می‌موید این سیم و…

Continue Reading...

در آستانه, ترانه

بر این کناره تا کرانه‌ی آمودریا آبی می‌گذشت که دگر نیست: رودی که به روزگارانِ دراز سُرید و از یاد شد رودی که فروخشکید و…

Continue Reading...

در آستانه, جوشان از خشم

جوشان از خشم مسلسل را به زمین کوفت دندان به دندان بَرفشرده کلوخ‌ْپاره‌یی برداشت با دشنامی زشت و با دشنامی زشت بَرابَریان را هدف گرفت….

Continue Reading...

در آستانه, حجمِ قیرینِ نه‌درکجایی

به واحد اسکندری حجمِ قیرینِ نه‌درکجایی، نادَرکجایی و بی‌درزمانی. و آنگاه احساسِ سرانگشتانِ نیازِ کسی را جُستن در زمان و مکان به مهربانی: «ــ من…

Continue Reading...

در آستانه, حکایت

مطرب درآمد با چکاوکِ سرزنده‌یی بر دسته‌ی سازش. مهمانانِ سرخوشی به پایکوبی برخاستند. از چشمِ ینگه‌ی مغموم آنگاه یادِ سوزانِ عشقی ممنوع را قطره‌یی به…

Continue Reading...

در آستانه, خاطره

شب سراسر زنجيرِ زنجره بود تا سحر، سحرگه به‌ناگاه با قُشَعْريره‌ی درد در لطمه‌ی جانِ ما جنگل از خواب واگشود مژگانِ حيرانِ برگش را پلکِ…

Continue Reading...