حدیث بی‌قراری ماهان, سرودِ ششم

شگفتا که نبودیم عشقِ ما در ما حضورِمان داد. پیوندیم اکنون آشنا چون خنده با لب و اشک با چشم واقعه‌ی نخستین دمِ ماضی. □…

Continue Reading...

حدیث بی‌قراری ماهان, شب‌بیداران

همه شب حیرانش بودم، حیرانِ شهرِ بیدار که پیسوزِ چشمانش می‌سوخت و اندیشه‌ی خوابش به سر نبود و نجوای اورادش لَخت لَخت آسمانِ سیاه را…

Continue Reading...

حدیث بی‌قراری ماهان, غرشِ خامِ تندرهای پوده

در معرفی‌ ندا ابکاری غرشِ خامِ تندرهای پوده گذشت و تندبارهای عنان‌گسسته فرونشست. اینک چشمه‌سارِ زمزمه: زلال (چرا که از صافی‌های اعماق می‌جوشد) وخروشان (چرا…

Continue Reading...

حدیث بی‌قراری ماهان, کژمژ و بی‌انتها

کژمژ و بی‌انتها به طولِ زمان‌های پیش و پس ستونِ استخوان‌ها چشم‌خانه‌ها تهی دنده‌ها عریان دهان یکی برنامده فریاد فرو ریخته دندان‌ها همه، سوتِ خارج‌خوانِ…

Continue Reading...

حدیث بی‌قراری ماهان, ما فریاد می‌زدیم

ما فریاد می‌زدیم: «چراغ! چراغ!» و ایشان درنمی‌یافتند. سیاهی‌ چشمِشان سپیدی‌ کدری بود اسفنج‌وار شکافته لایه‌بر لایه‌بر شباهت برده از جسمیّتِ مغزشان. گناهی‌شان نبود: از…

Continue Reading...

حدیث بی‌قراری ماهان, می‌دانستند دندان برای

می‌دانستند دندان برای تبسم نیز هست و تنها بردریدند. □ چند دریا اشک می‌باید تا در عزای اُردواُردو مُرده بگرییم؟ چه مایه نفرت لازم است…

Continue Reading...

حدیث بی‌قراری ماهان, نخستين که در جهان ديدم

به دکتر جهانگیر رأفت نخستین که در جهان دیدم از شادی غریو بر کشیدم: «منم، آه آن معجزتِ نهایی بر سیاره‌ی کوچکِ آب و گیاه!»…

Continue Reading...

حدیث بی‌قراری ماهان, نخستين از غلظه‌ی پنيرک

نخستین از غلظه‌ی پنیرک و مامازی سر برآورد. (نخستین خورشید… بی‌خبر…) و دومین از جیفه‌زارِ مداهنت سر برکرد. (دیگر روز… از جیفه‌زارِ مداهنت… خورشیدِ روزِ…

Continue Reading...

حدیث بی‌قراری ماهان, نگران، آن دو چشمان است

نگران، آن دو چشمان است، دورسوی آن دو سهیل که بر سیبستانِ حیاتِ من می‌نگرد تا از سبزینه‌ی نارسِ خویش سُرخ برآید. سخت‌گیر و آسان‌مهر…

Continue Reading...

حدیث بی‌قراری ماهان, نوروز در زمستان

سالی نوروز بی‌چلچله بی‌بنفشه می‌آید، بی‌جنبشِ سردِ برگِ نارنج بر آب بی گردشِ مُرغانه‌ی رنگین بر آینه. سالی نوروز بی‌گندمِ سبز و سفره می‌آید، بی‌پیغامِ…

Continue Reading...