تنها
اکنون مرا به قربانگاه میبرند گوش کنید ای شمایان، در منظری که به تماشا نشستهاید و در شماره، حماقتهایِتان از گناهانِ نکردهی من افزونتر است!…
تو باعث شدهای
تو باعث شدهای که آدمی از آدمی بهراسد. تراشندهی آن گَندهبُتی تو که مرا به وهن در برابرش به زانو میافکنند. تو جانِ مرا از…
تنها اگر دمی
تنها اگر دمی کوتاه آیم از تکرارِ این پیشِ پا افتادهترین سخن که «دوستت میدارم» چون تندیسی بیثبات بر پایههای ماسه به خاک درمیغلتی و…
جاني پُر از زخم
جانی پُراز زخمِ بهچرک درنشسته ــ چنینم. اما فردای تو چه خواهد بود گر بهناگاه هم در این شبِ بیتسلا پلاس برچینم؟ ــ تداومِ بیعلاجِ…
جاده، آن سویِ پُل
مرا دیگر انگیزهی سفر نیست. مرا دیگر هوای سفری به سر نیست. قطاری که نیمشبان نعرهکشان از دِهِ ما میگذرد آسمانِ مرا کوچک نمیکند و…
تو را دوست میدارم
طرفِ ما شب نیست صدا با سکوت آشتی نمیکند کلمات انتظار میکشند من با تو تنها نیستم، هیچکس با هیچکس تنها نیست شب از ستارهها…
جهان را که آفريد
«ــ جهان را که آفرید؟» «ــ جهان را؟ من آفریدم! بجز آن که چون مناش انگشتانِ معجزهگر باشد که را توانِ آفرینشِ این هست؟ جهان…
جخ امروز از مادر نزادهام
جخ امروز از مادر نزادهام نه عمرِ جهان بر من گذشته است. نزدیکترین خاطرهام خاطرهی قرنهاست. بارها به خونِمان کشیدند به یاد آر، و تنها…
حدیث بیقراری ماهان, از خود با خويش
برای عباس جعفری اکنون که چنین زبانِ ناخشکیده به کام اندر کشیده خموشم از خود میپرسم: «ــ هرآنچه گفته باید باشم گفتهام آیا؟» در من…
چشمان تاریک
چشمانِ تو شبچراغِ سیاهِ من بود، مرثیهی دردناکِ من بود مرثیهی دردناک و وحشتِ تدفینِ زندهبهگوری که منم، من… □ هزاران پوزهی سردِ یأس، در…





