بهار خاموش

بر آن فانوس که‌ش دستی نیفروخت بر آن دوکی که بر رَف بی‌صدا ماند بر آن آیینه‌ی زنگار بسته بر آن گهواره که‌ش دستی نجنباند…

Continue Reading...

به محمود کیانوش

به محمود کیانوش شب تار شب بیدار شب سرشار است. زیباتر شبی برای مردن. آسمان را بگو از الماسِ ستارگانش خنجری به من دهد. □…

Continue Reading...

بهار دیگر

قصدِ من فریبِ خودم نیست، دلپذیر! قصدِ من فریبِ خودم نیست. اگر لب‌ها دروغ می‌گویند از دست‌های تو راستی هویداست و من از دست‌های توست…

Continue Reading...

بُهتان مگوی

بُهتان مگوی که آفتاب را با ظلمت نبردی در میان است. آفتاب از حضورِ ظلمت دلتنگ نیست با ظلمت در جنگ نیست. ظلمت را به…

Continue Reading...

بوتیمار

چه لازم است بگویم که چه مایه می‌خواهمت؟ چشمانت ستاره است و دلت شک. □ جرعه‌یی نوشیدم و خشکید. دریاچه‌ی شیرین با آن عطش که…

Continue Reading...

بودن

گر بدین‌سان زیست باید پست من چه بی‌شرمم اگر فانوسِ عمرم را به رسوایی نیاویزم بر بلندِ کاجِ خشکِ کوچه‌ی بن‌بست. گر بدین‌سان زیست باید…

Continue Reading...

بیتوته‌ی کوتاهی‌ست جهان

بیتوته‌ی کوتاهی‌ست جهان در فاصله‌ی گناه و دوزخ خورشید همچون دشنامی برمی‌آید و روز شرمساری جبران‌ناپذیری‌ست. آه پیش از آنکه در اشک غرقه شوم چیزی…

Continue Reading...

بیمار

بر سرِ این ماسه‌ها دراز زمانی‌ست کشتیِ فرسوده‌یی خموش نشسته‌ست لیک نه فرسوده آنچنان که دگر هیچ چشمِ امیدی به سویِ آن نتوان بست. حوصله…

Continue Reading...

پریا

به فاطیِ ابطحیِ کوچک و رقصِ معصومانه‌یِ عروسک‌هایِ شعرش یکی بود یکی نبود زیرِ گنبذِ کبود لُخت و عور تنگِ غروب سه تا پری نشسّه…

Continue Reading...

پریدن

رها شدن بر گُرده‌ی باد است و با بی‌ثباتی سیماب‌وارِ هوا برآمدن به اعتمادِ استقامتِ بال‌های خویش؛ ورنه مسأله‌یی نیست: پرنده‌ی نوپرواز بر آسمانِ بلند…

Continue Reading...