بر سرمای درون
همه لرزشِ دست و دلم از آن بود که عشق پناهی گردد، پروازی نه گریزگاهی گردد. آی عشق آی عشق چهرهی آبیات پیدا نیست. □…
بر شربِ بیپولکِ شب
بر شربِ بیپولکِ شب شرابههای بیدریغِ باران… □ در کنارِ ما بیگانهیی نیست در کنارِ ما آشنایی نیست خانه خاموش است و بر شربِ سیاهِ…
برای خون و ماتیک
گر تو شاه دخترانی، من خدای شاعرانم مهدی حمیدی ـ «این بازوانِ اوست با داغهای بوسهی بسیارها گناهاش وینک خلیجِ ژرفِ نگاهش کاندر کبودِ مردمکِ…
برای شما که عشق ِتان زندهگیست
شما که عشقِتان زندگیست شما که خشمِتان مرگ است، شما که تاباندهاید در یأسِ آسمانها امیدِ ستارگان را شما که به وجود آوردهاید سالیان را…
برخاستن
چرا شبگیر میگرید؟ من این را پرسیدهام من این را میپرسم. □ عفونتت از صبریست که پیشه کردهای به هاویهی وَهن. تو ایوبی که از…
برف
برفِ نو، برفِ نو، سلام، سلام! بنشین، خوش نشستهای بر بام. پاکی آوردی ــ ای امیدِ سپید! ــ همه آلودگیست این ایام. راهِ شومیست میزند…
بِسودهترين کلام است دوستداشتن
بِسودهترین کلام است دوستداشتن. رذل آزارِ ناتوان را دوست میدارد لئیم پشیز را و بزدل قدرت و پیروزی را. آن نابِسوده را که بر زبانِ…
به تو بگویم
دیگر جا نیست قلبت پُر از اندوه است آسمانهای تو آبیرنگیِ گرمایش را از دست داده است زیرِ آسمانی بیرنگ و بیجلا زندگی میکنی بر…
به گوهرِ مراد
به گوهرِ مراد کوچهها باریکن دُکّونا بستهس، خونهها تاریکن تاقا شیکستهس، از صدا افتاده تار و کمونچه مُرده میبرن کوچه به کوچه. □ نگا کن!…
به تو سلام میکنم
به تو سلام میکنم کنارِ تو مینشینم و در خلوتِ تو شهرِ بزرگِ من بنا میشود. اگر فریادِ مرغ و سایهی علفم در خلوتِ تو…





