باغ آینه, باران
آنگاه بانویِ پُرغرورِ عشقِ خود را دیدم در آستانهی پُرنیلوفر، که به آسمانِ بارانی میاندیشید و آنگاه بانوی پُرغرورِ عشقِ خود را دیدم در آستانهی…
باران
تارهای بیکوک و کمانِ بادِ ولنگار باران را گو بیآهنگ ببار! غبارآلوده، از جهان تصویری باژگونه در آبگینهی بیقرار باران را گو بیمقصود ببار! لبخندِ…
باغ آینه, شبانه
به اسماعیل صارمی ای خداوند! از درونِ شب گوش با زنگِ غریوی وحشتانگیزم گر نشینم منکسر بر جای ور ز جا چون باد برخیزم، ای…
باغ آینه, طرح
برای پروین دولتآبادی شب با گلوی خونین خواندهست دیرگاه. دریا نشسته سرد. یک شاخه در سیاهیِ جنگل به سوی نور فریاد میکشد. ۱۳۳۸ © www.shamlou.org…
باغ آینه
چراغی به دستم چراغی در برابرم. من به جنگِ سیاهی میروم. گهوارههای خستگی از کشاکشِ رفتوآمدها بازایستادهاند، و خورشیدی از اعماق کهکشانهای خاکستر شده را…
باغ آینه, مرثیه
نیمروز… نیمروز… بیآنکه آفتاب را در نصفالنهارِ خوفانگیزش بازببینیم، در پسِ ابرهای کج، نقابهای گول و پردههای هزارانریشگیِ باران آیا زمان از نیموزِ موعود گذشته…
بچههای اعماق
گفتار برای یک ترانه، در شهادتِ احمد زیبرم به علیرضا اسپهبد در شهرِ بیخیابان میبالند در شبکهی مورگی پسکوچه و بُنبست، آغشتهی دودِ کوره و…
بر خاک ِ جدي ايستادم
بر خاکِ جدی ایستادم و خاک، بهسانِ یقینی استوار بود. به ستاره شک کردم و ستاره در اشکِ شکِ من درخشید. و آنگاه به خورشید…
بدرود
برایِ زیستن دو قلب لازم است قلبی که دوست بدارد، قلبی که دوستاش بدارند قلبی که هدیه کند، قلبی که بپذیرد قلبی که بگوید، قلبی…
بر سنگفرش
یارانِ ناشناختهام چون اخترانِ سوخته چندان به خاکِ تیره فروریختند سرد که گفتی دیگر زمین همیشه شبی بیستاره ماند. □ آنگاه من که بودم جغدِ…





