افق روشن
برای کامیار شاپور روزی ما دوباره کبوترهایمان را پیدا خواهیم کرد و مهربانی دستِ زیبایی را خواهد گرفت. □ روزی که کمترین سرود بوسه است…
آیدا در آینه, شبانه
میانِ خورشیدهای همیشه زیباییِ تو لنگریست ــ خورشیدی که از سپیدهدمِ همه ستارگان بینیازم میکند. نگاهت شکستِ ستمگریست ــ نگاهی که عریانیِ روحِ مرا از…
آیدا،درخت، خنجر و خاطره, رود قصیدهی بامدادی را
رود قصیدهی بامدادی را در دلتای شب مکرر میکند و روز از آخرین نفس شب پرانتظار آغاز میشود. و اکنون سپیدهدمی که شعلهی چراغ مرا…
آیدا در آینه
لبانت به ظرافتِ شعر شهوانیترینِ بوسهها را به شرمی چنان مبدل میکند که جاندارِ غارنشین از آن سود میجوید تا به صورتِ انسان درآید. و…
اين صدا
این صدا دیگر آوازِ آن پرندهی آتشین نیز نیست که خود از نخستاش باور نمیداشتم ــ آهن اکنون نِشترِ نفرتی شدهاست که دردِ حقارتش را…
با برونیيفسکی، شاعر لهستانی
آنگاه که شماطهی مقدر به صدا درآید شیون مکن سوگندت میدهم شیون مکن که شیونات به تردیدم میافکند. رقصِ لنگری در فضای مقدّر و، آنگاه…
با سماجتِ يک الماس
و عشقِ سُرخِ یک زهر در بلورِ قلبِ یک جام و کشوقوسِ یک انتظار در خمیازهی یک اقدام و نازِ گلوگاهِ رقصِ تو بر دلدادگیِ…
بادها
امشب دوباره بادها افسانهی کهن را آغازکردهاند «ــ بادها! بادها! خنیاگرانِ باد!» خنیاگرانِ باد ولیکن سرگرمِ قصههای ملولند… □ «ــ خنیاگرانِ باد امشب رُکسانا با…
با همسفر
سرکش و سرسبز و پیچنده گیاهی دیوارِ کهنهی باغ را فروپوشیده است. از این سو دیوار دیگر به جز جرزی از بهار نیست، که جراحاتِ…
بازگشت
این ابرهای تیره که بگذشتهست بر موجهای سبزِ کفآلوده، جانِ مرا به درد چه فرساید روحم اگر نمیکُنَد آسوده؟ دیگر پیامی از تو مرا نارَد…





