از مرز انزوا
چشمانِ سیاهِ تو فریبات میدهند ای جویندهی بیگناه! ــتو مرا هیچگاه در ظلماتِ پیرامونِ من بازنتوانی یافت؛ چرا که در نگاهِ تو آتشِ اشتیاقی نیست….
از زخمِ قلبِ آبائی
دخترانِ دشت! دخترانِ انتظار! دخترانِ امیدِ تنگ در دشتِ بیکران، و آرزوهای بیکران در خُلقهای تنگ! دخترانِ خیالِ آلاچیقِ نو در آلاچیقهایی که صد سال!…
از مرگ
هرگز از مرگ نهراسیدهام اگرچه دستانش از ابتذال شکنندهتر بود. هراسِ من ــ باری ــ همه از مردن در سرزمینیست که مزدِ گورکن از بهای…
از عموهایت
برای سیاووش کوچک نه به خاطرِ آفتاب نه به خاطرِ حماسه به خاطرِ سایهیِ بامِ کوچکش به خاطرِ ترانهیی کوچکتر از دستهای تو نه به…
از منظر
به نیلوفر پاشایی، از عموی خستهاش در دلِ مِه لنگان زارعی شکسته میگذرد پادرپای سگی گامی گاه در پس و گاه گامی در پیش. وضوح…
اشارتی
به ایران درودی پیش از تو صورتگران بسیار از آمیزهی برگها آهوان برآوردند؛ یا در خطوطِ کوهپایهیی رمهیی که شباناش در کج و کوجِ ابر…
آغاز
بیگاهان به غربت به زمانی که خود درنرسیده بود ــ چنین زاده شدم در بیشهی جانوران و سنگ، و قلبام در خلأ تپیدن آغاز کرد….
انديشيدن
اندیشیدن در سکوت. آن که میاندیشد بهناچار دَم فرو میبندد اما آنگاه که زمانه زخمخورده و معصوم به شهادتش طلبد به هزار زبان سخن خواهد…
انتظار
از دریچه با دلِ خسته، لبِ بسته، نگاهِ سرد میکنم از چشمِ خوابآلودهی خود صبحدم بیرون نگاهی: در مه آلوده هوای خیسِ غمآور پارهپاره رشتههای…
آوازِ شبانه برای کوچهها
خداوندانِ دردِ من، آه! خداوندانِ دردِ من! خونِ شما بر دیوارِ کهنهی تبریز شتک زد درختانِ تناورِ درهی سبز بر خاک افتاد سردارانِ بزرگ بر…





