یزدان خرد و کمال راه تو نهاد
یزدان خرد و کمال راه تو نهاد اجرام سپهر نیک خواه تو نهاد گردون ز جمال پایگاه تو نهاد عالم عرض جوهر جاه تو نهاد
یک ره که گرفت خصم بدخواهی ساز
یک ره که گرفت خصم بدخواهی ساز وافگند میان ما دو تن هجر دراز خود با دلک خویش بپیوندم باز دانم که مرا زمن ندارد…
هر گه که بخندد آن نگار دلبند
هر گه که بخندد آن نگار دلبند از نقطۀ یاقوت فرو ریزد قند خورشید زرشک گوید ، ای سرو بلند چون خندیدی باز دگر بار…
یک چند بدام عشق بودم بگداز
یک چند بدام عشق بودم بگداز باز این دلم آن گداز می جوید باز با این دل عشق بستۀ صحبت ساز عیشیست مرا تیره و…
احساس عاشقانه نداری، چه میکنی؟
احساس عاشقانه نداری، چه میکنی؟ دستی به روی شانه نداری، چه میکنی؟ هی خندهات برای کسی خوش نمیخورد لبهای ماهرانه نداری، چه میکنی؟ گفتی که…
صبحت بخیر عزیز من! امروز خانهام
صبحت بخیر عزیز من! امروز خانهام اما به فکر بچه و نانِ شبانهام هرچند روز خنده و روز سیاحت است در جمعه نیز، بار سیاهی…
هر روز گریه میکند و جار میزند
هر روز گریه میکند و جار میزند سر را به شیشهها و به دیوار میزند «بهنوش» را مجسمه میسازد و سپس با خشم، توته کرده…
جنگیدم
جنگیدم با آتش و با آب و خاک و باد، جنگیدم وقتی جدایی بین ما رخداد، جنگیدم دست و یخن با زندهها، تنها نگردیدم در…
اما پس از مرگم
اما پس از مرگم شاید بخوابد در برم؛ اما پس از مرگم؟ دور از تمام باورم؛ اما پس از مرگم…!؟ دارد نوازش میکند روی مرا…
اکنون که نامت را نمیگویم که میشرمی
اکنون که نامت را نمیگویم که میشرمی از عشق کارِ ما تمام و وقت پیکار است یک شاخه گل در آستین آوردی و اما در…





