هر تار زلف سرکشت کفر دگر کرده عیان
هر تار زلف سرکشت کفر دگر کرده عیان در زیر کفر زلف تو ایمان رخسارت نهان ایمان ز وجهی کفردان و ز روی کفر ایمان…
هر چند براه طلب دوست دویدیم
هر چند براه طلب دوست دویدیم از کوشش بسیار بجائی نرسیدیم بربوی وصال تو شدم محو درین راه از خویش بماندیم وز هجران نرهیدیم ماسود…
هر دل که از کدورت طبع و هوا برست
هر دل که از کدورت طبع و هوا برست بیند عیان جمال رخت هر کجا که هست مطلوب جان جمله بهر حال جز تو نیست…
هر دل که نه عشق یار دارد
هر دل که نه عشق یار دارد آن دل برما چه کار دارد عاشق که نگشت رند و قلاش زو عشق همیشه عار دارد آن…
هر زمان نوعی بچشم اهل حال
هر زمان نوعی بچشم اهل حال می نماید حسن روی تو جمال حسن رویت را ز مرآت جهان زاهد ار دیدی نبودی در ضلال دیده…
هر زمان نقشی نماید حسن دوست
هر زمان نقشی نماید حسن دوست هر دو عالم جلوه رخسار اوست مائی ما شد حجاب راه ما ور نه دایم یار با ما روبروست…
هر کو رخ نیاز برین آستان نهاد
هر کو رخ نیاز برین آستان نهاد ایزد در خرانه رحمت برو گشاد زین میکده هر آنکه بتحقیق بوی برد برخاک پای پیر خرابات سرنهاد…
هر نفس آید صدای عشق کای عاشق درآ
هر نفس آید صدای عشق کای عاشق درآ از حجاب ما و من مردانه یکساعت برآ در هوای وصل جانان بگذر از جان و جهان…
هر لحظه بروئی دگر آن روی نماید
هر لحظه بروئی دگر آن روی نماید هر دم بمن از باب دگر یار درآید جانا بدل پاک نظر کن رخ او بین آئینه صافی…
هرکس که از جفای غم عشق خایفست
هرکس که از جفای غم عشق خایفست با عاشقان بدین و مذهب مخالفست در موقف محبت و عشق است لایزال هر دل که او ز…





