معشوق جلوه کرد و دل از عاشقان ربود

معشوق جلوه کرد و دل از عاشقان ربود اندر میانه واسطه دلال عشق بود ذرات کون بیخبرند از شراب عشق ساقی بمهر تا در میخانه…

Continue Reading...

معشوق اگر به جانب عاشق کند نگاه

معشوق اگر به جانب عاشق کند نگاه زین قدر بگذرد سر عاشق ز مهر و ماه گر ره به وصل دوست طلب میکند خرد گو…

Continue Reading...

معشوق باز و رندم و قلاش و می پرست

معشوق باز و رندم و قلاش و می پرست دارم بعشق دوست فراغت زهر چه هست پیوند کن بوصل، دل پاره پاره را ماخود شکسته…

Continue Reading...

مقبل کسی که شادی وصل تو دیده است

مقبل کسی که شادی وصل تو دیده است خرم دلی که از غم هجران رهیده است شادست آنکه دولت غم های عشق تو برجان و…

Continue Reading...

مقصود ز عمرم همه سوزست و غم و درد

مقصود ز عمرم همه سوزست و غم و درد شادم که غم عشق تو ما را بسرآورد هر عاشق بیدل که شود کشته بعشقش نامرد…

Continue Reading...

من بحسنت ز ازل واله و شیدا بودم

من بحسنت ز ازل واله و شیدا بودم عاشق بی دل و دیوانه و رسوا بودم قطره بودم چو شدم غرقه دریا(ی) قدم قطرگی رفت…

Continue Reading...

من آفتاب وحدتم تابان بانسان آمده

من آفتاب وحدتم تابان بانسان آمده من نور اسم اعظمم، پیش از تن و جان آمده من شاهباز حضرتم، عنقای قاف قربتم بی شک همای…

Continue Reading...

من بسودای تو فارغ گشتم از سودای کون

من بسودای تو فارغ گشتم از سودای کون مرغ دل بی تو نخواهد یکدمی مأوای کون با وجود لذت دیدار جان افروز تو عاشق بیدل…

Continue Reading...

من درون درد درمان یافتم

من درون درد درمان یافتم در حجاب کفر ایمان یافتم سالها رفتم براه جست و جو تا فراق و وصل یکسان یافتم در نقاب جمله…

Continue Reading...

من عاشق آن جان و جهانم همه دانند

من عاشق آن جان و جهانم همه دانند از جان ببریدن نتوانم همه دانند جان می نتوان برد از آن غمزه و ابرو من کشته…

Continue Reading...