عاشق روی توام بهر چه می ترسم زکس
عاشق روی توام بهر چه می ترسم زکس بی غم عشقت نخواهم زندگانی یک نفس دین و دنیا باختن سهل است پیش همتم عشق ورزی…
عاشق و رند و بیخودم تن تللا تلا تلا
عاشق و رند و بیخودم تن تللا تلا تلا مست شراب سرمدم تن تللا تلا تلا ساقی جام وحدتم مست مدام حیرتم نیست خبر ز…
عاشقان تا در میان زنار عشقت بستهاند
عاشقان تا در میان زنار عشقت بستهاند همچو ترسایان ز قید کفر و دین وارستهاند چشم جان تا بر جمال روی تو واکردهاند خانه دل…
عاشقان در آتش عشق تو خود را سوختند
عاشقان در آتش عشق تو خود را سوختند تا کماهی سر عشق و عاشقی آموختند آن زمان کز بهر هر کس خلعتی تعیین شد برقد…
عاشقان را در طریق عشق حالی دیگرست
عاشقان را در طریق عشق حالی دیگرست با غم معشوق هردم قبل و قالی دیگرست کی بود جز شاهد و می رند را دیگر خیال…
عاشقان را دین و مذهب شد وفاق
عاشقان را دین و مذهب شد وفاق عشق ورزی راست ناید با نفاق تا درآمد پای عشق اندر میان عاشق و معشوق دارند اتفاق عاشقان…
عاشقیم و مست صهبای لقا
عاشقیم و مست صهبای لقا از خودی بیگانه با حق آشنا در شعاع آفتاب روی او نیست گشته هست گشته بارها نوش کرده باده جام…
عاشقم برخط و خال و رخ مه سیمائی
عاشقم برخط و خال و رخ مه سیمائی که بیک عشوه فریبد دل صد دانائی هست در گردن جان سلسله زلف کسی که اسیرست بدامش…
عاشقیم و رند و بی نام و نشان
عاشقیم و رند و بی نام و نشان در فنای عشق جانان جان فشان واله و شیدای حسن روی دوست مست جام وصل و فارغ…
عالم چو سایه، نور رخت هست آفتاب
عالم چو سایه، نور رخت هست آفتاب باشد وجود سایه ز خور زین مرو بتاب بزدا غبار غیر ز آئینه دلت تا عکس روی دوست…





