ز خلوتخانه وحدت چو بنهادی قدم بیرون

ز خلوتخانه وحدت چو بنهادی قدم بیرون دوصد موج حدوث آمد ز دریای قدم بیرون رخت آئینه می جستی که بیند حسن خود کلی ازآن…

Continue Reading...

ز خود فانی و در عین بقائیم

ز خود فانی و در عین بقائیم وجود جمله موجودات مائیم بجانان زنده جاوید گشتیم ازآن دم کز خودی کلی فنائیم خدا را بین عیان…

Continue Reading...

ز خورشید جمال عالم آرا

ز خورشید جمال عالم آرا جهان پر شد ز انوار تجلی جهان شیدای حسنش گشت یکسر چه حسنست و چه رویست این تعالی بخود از…

Continue Reading...

ز شوق روی جانان آنچنانم

ز شوق روی جانان آنچنانم که سر از پاو پا از سر ندانم چنان مستغرقم در بحر وحدت که از کثرت بکلی برکرانم چو از…

Continue Reading...

ز نار شوق تو ای جان جانان

ز نار شوق تو ای جان جانان به آهی سوزم این گردون گردان بصحرای غمت آواره گشتم نشد هرگز بپایان این بیابان درانوار جمال مهر…

Continue Reading...

ز شوقت جمله عالم بیقرارند

ز شوقت جمله عالم بیقرارند همه مشتاق دیدار نگارند همه مست می شوق آنچنانند که بی تو نه قرار و صبر دارند ملایک از می…

Continue Reading...

زاد راه عاشقان سوز و نیاز و زاریست

زاد راه عاشقان سوز و نیاز و زاریست کار عالم جز غم عشقت همه بیکاریست خواب بر چشمم حرام آمد ز شوق روی تو ز…

Continue Reading...

زان پیشتر که دور جهان را مدار بود

زان پیشتر که دور جهان را مدار بود از شوق روی دوست دلم بیقرار بود هرگز نگشت جان من از وصل ناامید چون لطف دوست…

Continue Reading...

زان پیشتر که کون و مکان را ظهور بود

زان پیشتر که کون و مکان را ظهور بود در بزم وصل دوست دلم در حضور بود ساقی چو داد باده به رندان می پرست…

Continue Reading...

زان دم که باده خم وحدت بجام شد

زان دم که باده خم وحدت بجام شد مستی و عیش در همه آفاق عام شد نام و نشان عالم و آدم نبد پدید از…

Continue Reading...