دیوانه عشق توام و ز عقل و دینم بیخبر
دیوانه عشق توام و ز عقل و دینم بیخبر تا مست دیدارت شدم از خود نمییابم اثر ای همدم جان و روان جویی کنار از…
ذرات کون پرتو خورشید مطلق است
ذرات کون پرتو خورشید مطلق است در بحر عشق جمله جهان همچو زورق است دارد فراغت از من و مائی و هست و نیست اندر…
راه عاشق نیست ای زاهد غلط
راه عاشق نیست ای زاهد غلط رهبر او بس بود عشق فقط عین لطف است هرچه بر ما می رود گر نماید پیش تو عین…
رب زدنی حیرة فیکم چه می خواهی بدان
رب زدنی حیرة فیکم چه می خواهی بدان یعنی هر دم جلوه دیگر نما بر عاشقان گر نمائی با من بیدل دمی روی چو ماه…
رخسار دوست بنگر و حسن و جمال بین
رخسار دوست بنگر و حسن و جمال بین رفتار او نظر کن و غنج و دلال بین دل در هوای وصل تو صد بال و…
رند و قلاشیم و مست و می پرست
رند و قلاشیم و مست و می پرست از شراب عشق تو رفته ز دست معتکف در کعبه و مسجد بدم در خراباتم کنون افتاده…
رندیم و قمارباز بی باک
رندیم و قمارباز بی باک از جرعه جام غم طربناک از جام وصال دوست مستم مدهوش فتاده برسرخاک کردم گرو شراب و شاهد تسبیح و…
رندیم و ملامتی و بدنام
رندیم و ملامتی و بدنام قلاش و حریف ساغر و جام بد مست و قمار باز و بی باک معشوق پرست و باده آشام او…
ره روانی که راه حق پویند
ره روانی که راه حق پویند از خدا جز خدا نمی جویند واله آن جمال و رخسارند عاشق حسن آن پری رویند صورت او بدیده…
روشن ز ماه روی تو شد منزل دلم
روشن ز ماه روی تو شد منزل دلم وز زلف سرکشت همه سوداست حاصلم گشتم غریق بحر غم و در تعجبم گر لطف بیکران نکشیدی…





