خورشید رخت از همه ذرات چو پیداست

خورشید رخت از همه ذرات چو پیداست بروحدت تو جمله جهان شاهد و گویاست بی بهره ز دیدارتوشد دیده اعمی بینا بجمال رخ تو دیده…

Continue Reading...

خوش وقت عاشقان که بمعشوق همبرند

خوش وقت عاشقان که بمعشوق همبرند در کوی عشق محرم اسرار دلبرند دایم ببزم وصل که اغیار ره نیافت با یار خود بعیش و طرب…

Continue Reading...

خوی کردم با جفای عشق تو

خوی کردم با جفای عشق تو باختم جان در وفای عشق تو جان و دل آمد کمینه ماحضر عاشقانرا از برای عشق تو دارد از…

Continue Reading...

دایما درد تو همراه منست

دایما درد تو همراه منست عشق تو هم حاکم و شاه منست هرکه بیدارست شبها در جهان از فغان و زاری و آه منست دو…

Continue Reading...

دارم ز درد عشق تو بر دل هزار داغ

دارم ز درد عشق تو بر دل هزار داغ مجروح عشق را ز دو عالم بود فراغ عارف چو راه یافت بخلوتگه شهود شد پیش…

Continue Reading...

خیل غمت بجور و جفا ملک جان گرفت

خیل غمت بجور و جفا ملک جان گرفت دل تن نهاد و دامن شادی روان گرفت ای دل ره عدم چو گرفتی از آن میان…

Continue Reading...

دادیم دل بدست غم عشق آن صنم

دادیم دل بدست غم عشق آن صنم گو دل نگاه دار و مکن بیش ازین ستم بگذر زفکر عالم و با یاد دوست باش چون…

Continue Reading...

در آرزوی روی تو گشتیم بیقرار

در آرزوی روی تو گشتیم بیقرار بردار پرده از رخ و مقصود ما برآر ساقی مجو بهانه که فرصت غنیمت است بگشا سربسو و بتعجیل…

Continue Reading...

در باز شد ز میکده ناموس و نام را

در باز شد ز میکده ناموس و نام را ساقی صلای باده بگو خاص و عام را مست و خراب و بیخودم ای پیر می…

Continue Reading...

در بزم وصل یار مرا گرچه بارنیست

در بزم وصل یار مرا گرچه بارنیست جز جست و جوی او دگرم هیچ کارنیست دیار در دو کون ندیدیم غیر دوست زیرا درین دیار…

Continue Reading...