چون بفضل حق رهی در ملکت جان یافتم

چون بفضل حق رهی در ملکت جان یافتم صد هزاران عالم بیحد و پایان یافتم سال ها درهر یکی زان عالم اقلیم جان سیر کردم…

Continue Reading...

چون جلوه روی تو برونست ز احصا

چون جلوه روی تو برونست ز احصا هر لحظه بحسنی کنم آن روی تماشا تا باد صبا پرده ز روی تو برافکند شد مهر جمال…

Continue Reading...

چون جهانرا پیش جانان نیست یک جو حرمتی

چون جهانرا پیش جانان نیست یک جو حرمتی جان فدا کن ای دل ار هستی تو صاحب همتی درد عشقت عاشقانرا دولتی بی منتهاست کز…

Continue Reading...

چون جمال دوست خود را جلوه داد

چون جمال دوست خود را جلوه داد شورشی در جان مشتاقان فتاد پر ز غوغا گشت آفاق جهان تا که یاراز خانه پا بیرون نهاد…

Continue Reading...

چون خیال وصل جانان هست سودای محال

چون خیال وصل جانان هست سودای محال جان شیدایم ز وصلش گشت قانع با خیال تا ز هستی هست باقی یکسر مو وصل نیست نیست…

Continue Reading...

چون دور شد از حسن رخت پرده انوار

چون دور شد از حسن رخت پرده انوار شد گنج نهان فاش و عیان شد همه اسرار گر دیده معنی بودت باز بینی کان یار…

Continue Reading...

چون روی تو بنمود جمال از رخ جانان

چون روی تو بنمود جمال از رخ جانان شد واله رویت ز همه رو دل حیران در آینه جان بتوان دید کماهی هر حسن و…

Continue Reading...

چون سوز عشقت پایان ندارد

چون سوز عشقت پایان ندارد زان درد عاشق درمان ندارد هرکو نگردد در عشق کافر در دین عاشق ایمان ندارد گر خون عاشق بی جرم…

Continue Reading...

چون عشق سراسیمه درآمد بمیانه

چون عشق سراسیمه درآمد بمیانه برد از غم دنیا و ز دینم بکرانه دلبر چو نقاب از رخ چون ماه برانداخت دیدم بیقین دانش عقلست…

Continue Reading...

چون کون مکان بتو عیانست

چون کون مکان بتو عیانست رویت بجهان چرا نهانست حسن همه دلبران مه رو از حسن و جمال تو نشانست چشم تو مدام با حریفان…

Continue Reading...