جامه بیگانگی پوشید یار آشنا
جامه بیگانگی پوشید یار آشنا تا تواند عشق ورزیدن بهر شاه و گدا گاه پوشد کسوت لیلی گهی مجنون شود گاه معشوق و گهی عاشق…
تعالی الله رویست و جمالست
تعالی الله رویست و جمالست چه انوار تجلی و چه حالست به هر دم حسن او نوعی نماید به هر عشق دگرگونش وصالست به هر…
تغربت عن داری فیا طول غربتی
تغربت عن داری فیا طول غربتی لقد ضاق قلبی من فرق الاحبة ومن فرقة الاحباب ماکنت لاقیا عذاب الیم عنده من عذوبة الا یا رسولا…
جان طالب جمال دلفروز یار ماست
جان طالب جمال دلفروز یار ماست غافل که یار ما همه دم در کنار ماست ما را ز جور دهر و جفای فلک چه غم…
جام تجلیش که بناگاه میدهند
جام تجلیش که بناگاه میدهند می دان یقین که بر دل آگاه میدهند صدر جنان و دولت دنیا و دین مجو برآستان فقر گرت راه…
جان ما بربست رخت و سوی جانان میرود
جان ما بربست رخت و سوی جانان میرود از می شوق جمالش مست و حیران میرود طاقت دل چون ز سوز و درد عشقش طاق…
جان ما را در ازل دادند با عشق امتزاج
جان ما را در ازل دادند با عشق امتزاج دایما سودای عشق اوست زانم در مزاج گشته ام سودایی عشق رخ و زلف حبیب جز…
جان ما را نیست در عالم بجز این آرزو
جان ما را نیست در عالم بجز این آرزو کو نشیند یکدمی با دلبر خود روبرو تا بملک وصل او جان و دلم آرام یافت…
جان ما را میل دل جستن نشد
جان ما را میل دل جستن نشد درد و غم در پیش وی گفتن نشد وعده کرد امشب که آیم پیش تو ز انتظارش امشبم…
جان ما عاشق سروقد جانانه شدست
جان ما عاشق سروقد جانانه شدست غرقه بحر غمش از پی در دانه شدست مست عشقست و کند میل شراب لب او تا که مخمور…





