تا بنای عاشقی در کاینات انداختیم
تا بنای عاشقی در کاینات انداختیم چتر رفعت را بملک لامکان افراختیم چون ظهور کل او اول بنقش ما نمود بار دیگر ما جهان را…
تا به فن دلربایی آن صنم استاد شد
تا به فن دلربایی آن صنم استاد شد خانه صبرم ز عشقش سخت بی بنیاد شد وه چه بی رحم است آن عیار شوخ بیوفا…
تا جان ما گذشت ازین قیل و قالها
تا جان ما گذشت ازین قیل و قالها دل را به یاد روی تو ذوقست و حالها تا شسته شد ز لوح دلم نقش غیر…
تا جان ماست مونس خیل خیال تو
تا جان ماست مونس خیل خیال تو بودم همیشه مست شراب وصال تو کردیم پاک آینه دل ز زنگ غیر تا رو در آینه بنماید…
تا جان مرا شد بغم عشق تولا
تا جان مرا شد بغم عشق تولا کردم ز قرار و خرد و صبر تبرا با چاشنی عشق برابر نتوان کرد نه آرزوی دنیی و…
تا در طریق عشق تو من جان فشان شدم
تا در طریق عشق تو من جان فشان شدم بی جان شدم ولیک جهان در جهان شدم زان دم که باختم دل و جان در…
تا حسن تو بنمود رخ از جمله اشیا
تا حسن تو بنمود رخ از جمله اشیا حیران جهان شد دل شوریده شیدا در آینه روی تو بنمود دو عالم هم بود ز مرآت…
تا شد سپر بلایش دل درویش
تا شد سپر بلایش دل درویش هر لحظه رسد زخم دگر برجگر ریش پیوسته بشمشیر جفا یار ستمکار بی رحم زند بردل بیچاره من ریش…
تا کرد شاه عشق بملک دلم نزول
تا کرد شاه عشق بملک دلم نزول برخاستست از سر جان عقل بوالفضول خورشید عمرم ار بفراقت زوال یافت لیکن ز جان خیال وصال تو…
تا که خورشید جمالت بجهان تابان گشت
تا که خورشید جمالت بجهان تابان گشت از شعاعش همه ذرات مه تابان گشت دل که در کوی غم عشق تو منزل سازد بیقین خانه…





