بیاکه بی تو ز عمر خودم گرفت ملال

بیاکه بی تو ز عمر خودم گرفت ملال مگر ز روی تو گردیم شادمان ز وصال ازآن بکنه جمالت کسی نشد واقف که داشت شاهد…

Continue Reading...

پیداست حسن دوست ز ذرات کن فکان

پیداست حسن دوست ز ذرات کن فکان از بس که ظاهرست نماید چنین نهان آن یار بی نشان چو بخود کرد جلوه در عرصه ظهور…

Continue Reading...

پیش از بنای دیر جهان دیر سال‌ها

پیش از بنای دیر جهان دیر سال‌ها با دوست بوده‌ایم به انواع حال‌ها سرخوش ز جام وصل و در آغوش یار خود بودیم بی‌جفای رقیب…

Continue Reading...

پیش عارف که ز آفات طریق اگاهست

پیش عارف که ز آفات طریق اگاهست دیدن علم و عمل هر دو حجاب راهست مهر رخسار تو بیند ز همه ذره عیان هرکه او…

Continue Reading...

تا آتش سودای تو در جان من افتاد

تا آتش سودای تو در جان من افتاد سیلاب غمت داد چو خاکم همه برباد فریاد که هر دم بجفایی کشدم یار وین طرفه که…

Continue Reading...

تا بعشق تو جان گرفتارست

تا بعشق تو جان گرفتارست دل از این درد و غم جگرخوارست عمر خود هرکه بی غم عشقت میگذارد بهر زه بیکارست مکن انکار عشق…

Continue Reading...

تا بکفر زلف تو جان مرا اقرار شد

تا بکفر زلف تو جان مرا اقرار شد دل ز ایمان برگرفت و در پی زنار شد از شراب عشق جانان جان ما چون گشت…

Continue Reading...

تا بکی باشد نهان خورشید رویت در حجاب

تا بکی باشد نهان خورشید رویت در حجاب کاشکی از حسن رخسارت برافتادی نقاب نور وحدت گر نمود از پرده کثرت جمال در شب تاریک…

Continue Reading...

تا بما دیدی جمال خویشتن

تا بما دیدی جمال خویشتن واقفی کلی ز حال خویشتن عشق در آئینه روی خویش دید گشت مفتون برجمال خوریشتن عشق در هرجا ظهوری میکند…

Continue Reading...

تا جامه هستی ز غم عشق نشد پاک

تا جامه هستی ز غم عشق نشد پاک در جستن معشوق نه عاشق چالاک تا روح مجرد نشد از قید علایق کی همچو مسیحا بتوان…

Continue Reading...