بر جانان فشان جان را اگر هستی دلا عاشق
بر جانان فشان جان را اگر هستی دلا عاشق که هر کو عشق می ورزد چو جان بازد بود صادق اگر خود را نمی بازی…
برابر طور عشق ای دل ببین نور تجلی را
برابر طور عشق ای دل ببین نور تجلی را که تا بیخود شوی از خود بدانی طور و موسی را مرا دعوت مکن واعظ بحوران…
بردار ای صبا ز جمالش نقاب را
بردار ای صبا ز جمالش نقاب را گو بنگرید آن رخ چون آفتاب را چون دیده تاب دیدن حسن رخش نداشت برروی خود فکند ازین…
براه عشق چنان رفت عاشق بی باک
براه عشق چنان رفت عاشق بی باک که سوخت ز آتش عشق و نکرد فکر هلاک دلم ز دولت وصل تو شادیی دارد ز درد…
برقص آمد جهان ز آهنگ حافظ
برقص آمد جهان ز آهنگ حافظ ز چشم بد خدایش باد حافظ چو من مست مدام جام عشقم مده بیهوده ما را پند واعظ حدیث…
بس غریب و طرفه افتادست حال عاشقان
بس غریب و طرفه افتادست حال عاشقان جسم ایشان در زمین و جانشان برآسمان در مکان ابدان ایشان پای بند آمد ولی دایما ارواحشان طیران…
بریخت ساقی وحدت می محبت پاک
بریخت ساقی وحدت می محبت پاک بجام سینه دردی کشان منزل خاک بنور معرفت ار هست چشم دل روشن بگوش جان شنو آخر خطاب مالولاک…
بسویت می کشد دل هر زمانم
بسویت می کشد دل هر زمانم ز جان من چه خواهد دل ندانم بدان شادم که از دست غم تو نباشد در جهان یکدم امانم…
بسی تصنیف دیدم در حقایق
بسی تصنیف دیدم در حقایق ندیدم همچو گلشن پر دقایق اگر چه عارفان بسیار بودند بعرفان شیخ محمودست فایق کجا باشد چنین گلشن که در…
بقید زلف تا جانم اسیر است
بقید زلف تا جانم اسیر است دلم در دام فتنه پای گیر است درون پرده ذرات عالم رخت تابان چو خورشید منیر است گرفتاران عشقت…





