مجنون شو

ای مرغ چمن، از این قفس بیرون شو فردوس، تو را می طلبد، مفتون شو طاووسی و از دیار یار آمده ای یادآور روی دوست…

Continue Reading...

ما عرفناک

فاطی که ز من نامه عرفانی خواست از مورچه‏ای، تخت سلیمانی خواست گویی نشنیده ما عرفناک از آنک جبریل از او نفخه رحمانی خواست امام…

Continue Reading...

لَن تَرانی

تا جلوه او جبال را دَک نکند تا صَعْق، تو را ز خویش مُندَک نکند پیوسته خطاب لَن تَرانی شنوی فانی شو تا خود از…

Continue Reading...

لاف عرفان

طوطی صفتی و لاف عرفان بزنی ای مور، دم از تخت سلیمان بزنی فرهاد ندیده‏ای و شیرین گشتی یاسر نشدی و دم ز سلمان بزنی…

Continue Reading...

لاف اَنَاالحَق

تا منصوری، لاف انا الحق بزنی نادیده جمال دوست، غوغا فکنی دک کن جبل خودی خود، چون موسی تا جلوه کند جمال او بی ازلی…

Continue Reading...

گناه

تا چند ز دست خویش، فریاد کنم؟ از کرده خود کجا روم داد کنم؟ طاعات مرا گناه باید شمری پس از گنه خویش چسان یاد…

Continue Reading...

گمان

افسوس که ایّام جوانی بگذشت حالی نشد و جهان فانی بگذشت مطلوب همه جهانْ نهان است، هنوز دیدی همه عمر در گمانی بگذشت؟ امام خمینی

Continue Reading...

کوی غم

ای دوست، به عشق تو دچاریم، همه در یاد رُخ تو داغداریم، همه گر دور کنی یا بپذیری ما را در کوی غم تو پایداریم،…

Continue Reading...

فیض وجود

جز فیض وجود او، نباشد هرگز عکس نمود او، نباشد هرگز مرگ است، اگر هستی دیگر بینی بودی جز بود او، نباشد هرگز امام خمینی

Continue Reading...

فنا

صوفی، به ره عشق، صفا باید کرد عهدی که نموده‏ای، وفا باید کرد تا خویشتنی، به وصل جانان نرسی خود را به ره دوست، فنا…

Continue Reading...