راحت دل
ای یاد تو، راحت دل درویشان فریاد رسانِ مشکل درویشان طور و شجر است و جلوه روی نگار یاران! این است حاصل درویشان امام خمینی
دور فکن
فرهاد شو و تیشه بر این کوه بزن از عشق، به تیشه ریشه کوه بکن طور است و جمال دوست همچون موسی یاد همه چیز…
دوست
غیر از در دوست، در جهان کی یابی؟ جز او به زمین و آسمان کی یابی؟ او نور زمین و آسمانها باشد قرآن گوید، چنان…
دل خواب
چشم تو و خورشید جهانتاب کجا؟ یاد رخ دلدار و دل خواب کجا؟ با این تن خاکی، ملکوتی نشوی ای دوست تراب و ربّ الاَرباب…
دُرّ یتیم
فاطی که به نور فطرت، آراسته است از قید حجاب عقل، پیراسته است گویی که ز بحر نور سلطانی و صدر این دُرّ یتیم پاک…
در وصل
ای دوست، ببین حال دل زار مرا وین جانِ بلا دیده بیمار مرا تا کی درِ وصلِ خود به رویم بندی؟ جانا، مپسند دیگر آزار…
دام دل
افتاده به دام شمع، پروانه دل حاشا که رها کند غمش، خانه دل مطرود شود ز جرگه درویشان دیوانه وشی که نیست دیوانه دل امام…
خورشید
بردار حجاب تا جمالش بینی تا طلعت ذات بیمثالش بینی خفّاش! ز جلد خویشتن بیرون آی تا جلوه خورشیدِ جلالش بینی امام خمینی
خورشید جهان
بیدار شو ای یار، از این خواب گران بنگر رخ دوست را به هر ذرّه عیان تا خوابی، در خودیّ خود پنهانی خورشید جهان بُوَد…
خودبین
گر نیست شوی، کوس اَنَاالحق نزنی با دعوی پوچ خود، معلق نزنی تا خود بینی تو، مشرکی بیش نهای بیخود بشوی که لاف مطلق نزنی…





