شادی
ای پیر خرابات دل، آبادم کن از بندگی خویشتن، آزادم کن شادی بجز از دیدن او، رنج بود شادی بزدای از دلم، شادم کن امام…
سوی او
ذرّات وجود، عاشق روی ویاند با فطرت خویشتن، ثناجوی ویاند ناخواسته و خواسته دلها همگی ر جا که نظر کنند، در سوی ویاند امام خمینی
سفر
از هستی خویشتن، گذر باید کرد زین دیو لعین، صرف نظر باید کرد گر طالب دیدار رخ محبوبی از منزل بیگانه سفر باید کرد امام…
سایه
ای فرّ هما، بر سر من سایه فکن فریاد رس و وجودم از پایه فکن طوقی که به گردنم فکنده است، هوس یارا، تو به…
رهروان
برخیز که رهروان به راهند، همه پیوسته به سوی جایگاهند، همه آنجا که بجز دوست، ز کس یادی نیست افسرده دلان روی سیاهند، همه امام…
رها باید شد
از هستیِ خویشتن، رها باید شد از دیو خودیّ خود، جدا باید شد آن کس که به شیطان درون سرگرم است کی راهی راه انبیا…
رسوای تو
پروانه شمعِ رُخِ زیبای توام دلباخته قامت رعنای توام آشفتهام از فراقت، ای دلبر حُسن برگیر حجاب من که رسوای توام امام خمینی
راه
فصلی بگشا که وصف رویت باشد آغازگر طُرّه مویت باشد طومار علوم و فلسفه درهم پیچ یارا، نظری که ره به سویت باشد امام خمینی
راه معرفت
آن کس که ره معرفت اللّه پوید پیوسته زِ هر ذرّه، خدا میجوید تا هستیِ خویشتن فرامُش نکند خواهد که زِ شِرک، عطر وحدت بوید…
راه دیوانگی
فرزانه شو و ز فرّ خود غافل شو از علم و هنر گریز کن، جاهل شو طی کن ره دیوانگی و بیخردی یا دوست بخواه…





