پرواز جان

گر به سوی کوچه دلدار راهی باز گردد گر که بخت خفته ام با من دمی همساز گردد گر نسیم صبحگاهی، ره به کوی دوست…

Continue Reading...

بوی نگار

آن ناله ها که از غم دلدار می‏کشم آهی‏است کز درون شرربار می‏کشم با یار دلفریب بگو: پرده برگشا کز هجر روی ماه تو، آزار…

Continue Reading...

پرتو حُسن

خواست شیطان بد کند با من؛ ولی احسان نمود از بهشتم برد بیرون، بسته جانان نمود خواست از فردوس بیرونم کند، خوارم کند عشق پیدا…

Continue Reading...

پرتو خورشید

مژده ای مرغ چمن، فصل بهار آمد باز موسم می‏زدن و بوس و کنار آمد باز وقت پژمردگی و غمزدگی آخر شد روز آویختن از…

Continue Reading...

بهار

بهار آمد که غم از جان برد، غم در دل افزون شد چه گویم کز غم آن سروِ خندان، جان و دل خون شد گروه…

Continue Reading...

بهار جان

بهار آمد، جوانی را پس از پیری ز سر گیرم کنار یار بنشینم ز عمر خود ثمرگیرم به گلشن باز گردم، با گل و گلبن…

Continue Reading...

بهار آرزو

بر در میکده‏ام پرسه زنان، خواهی دید پیر دلباخته با بخت جوان، خواهی دید نو بهار آید و گلزار شکوفا گردد بی‏گمان کوتهی عمر خزان،…

Continue Reading...

بت یکدانه

خرّم آن روز که ما عاکف میخانه شویم از کف عقل، برون جسته و دیوانه شویم بشکنیم آینه فلسفه و عرفان را از صنمخانه این…

Continue Reading...

بار یار

اکنون که در میکده بسته است به رویم بهتر که غم خویش به خمار بگویم من کشته آن ساقی و پیمانه عشقم من عاشِق دلداده…

Continue Reading...

بار امانت

غمی خواهم که غمخوارم تو باشی دلی خواهم، دل آزارم تو باشی جهان را یک جوی ارزش نباشد اگر یارم، اگر یارم تو باشی ببوسم…

Continue Reading...