فراق یار

از تو ای می‏زده، در میکده نامی نشنیدم نزد عشاق شدم، قامت سرو تو ندیدم از وطن رخت ببستم که تو را باز بیابم هر…

Continue Reading...

فتوای من

سر کوی تو، به جان تو قسم! جای من است به خم زلف تو، در میکده ماوای من است عارفانِ رخ تو جمله ظلومند و…

Continue Reading...

فارق از عالم

فقر فخر است اگر فارغ از عالم باشد آنکه از خویش گذر کرد، چه‏اش غم باشد؟ طالع بخت در آن روز بر آید که شبش…

Continue Reading...

غم یار

باده از پیمانه دلدار، هشیاری ندارد بی‏خودی از نوش این پیمانه، بیداری ندارد چشم بیمار تو هر کس را به بیماری کشاند تا ابد این…

Continue Reading...

غمزه دوست

جز سر کوی تو ای دوست، ندارم جایی در سرم نیست، بجز خاک درت سودایی بر در میکده و بتکده و مسجد و دیر سجده…

Continue Reading...

عید نوروز

باد نوروز وزیده است به کوه و صحرا جامه عید بپوشند، چه شاه و چه گدا بلبل باغ جنان را نبود راه به دوست نازم…

Continue Reading...

عشق دلدار

چشم بیمار تو ای می زده، بیمارم کرد حلقه گیسویت ای یار، گرفتارم کرد سرو بستانِ نکویی، گل گلزار جمال غمزه ناکرده، ز خوبان همه…

Continue Reading...

عطر یار

ما ندانیم که دلبسته اوییم، همه مست و سرگشته آن روی نکوییم، همه فارغ از هر دو جهانیم و ندانیم که ما در پی غمزه…

Continue Reading...

عشقِ مسیحا دم

بلبل از جلوه گل، نغمه داوود نمود نغمه‏اش درد دل غمزده بهبود نمود ساقی از جام جهان‏تاب به جانِ عاشق آنچه با جان خلیل، آتش…

Continue Reading...

عروس صبح

امشب که در کنار منی، خفته چون عروس زنهار تا دریغ نداری، کنار و بوس ای شب، بگیر تنگ به بر نوعروس صبح امشب که…

Continue Reading...