کعبه دل
تا از دیار هستی، در نیستی خزیدیم از هر چه غیر دلبر، از جان و دل بریدیم با کاروان بگویید: از راه کعبه برگرد ما…
کعبه در زنجیر
خار راه منی ای شیخ! ز گلزار برو از سر راه من ای رند تبهکار، برو تو و ارشاد من، ای مرشد بی رشد و…
کتاب عمر
پیری رسید و عهد جوانی تباه شد ایّام زندگی، همه صرف گناه شد بیراهه رفته پشت به مقصد، همی روم عمری دراز، صرف در این…
کاروان عمر
عمر را پایان رسید و یارم از در درنیامد قصّهام آخر شد و این غصّه را آخر نیامد جام مرگ آمد به دستم، جام می…
کاروان عشق
پریشانحالی و درماندگیّ ما نمیدانی خطا کاری ما را فاش بی پروا نمیدانی به مستی، کاروان عاشقان رفتند از این منزل برون رفتند از لا…
قصه مستی
آنکه دل خواهد، درون کعبه و بتخانه نیست آنچه جان جوید، به دست صوفی بیگانه نیست گفته های فیلسوف و صوفی و درویش و شیخ…
قبله محراب
خم ابروی کجت قبله محراب من است تاب گیسوی تو خود، راز تب و تاب من است اهل دل را به نیایش، اگر آدابی هست…
قبله عاشق
بهار شد، در میخانه باز باید کرد به سوی قبله عاشق، نماز باید کرد نسیم قدس به عشاق باغ مژده دهد که دل ز هر…
فصل طرب
دست افشان به سر کوی نگار آمدهام پایکوبان ز پی نغمه تار آمده ام حاصل عمر اگر نیْم نگاهی باشد بهر آن نیم نگه، با…
فنون عشق
جامی بنوش و بر در میخانه، شاد باش در یاد آن فرشته که توفیق داد، باش گر تیشهات نباشد تا کوه برکنی فرهاد باش در…





