هر شب غم تو به مه اشارتکُنَدَم
هر شب غم تو به مه اشارتکُنَدَم وز چشم پر آب خواب غارت کندم یک شب نگذارد که کنم دیده فراز چندان که خیال تو…
هر شب که رهی فال ز روی تو زند
هر شب که رهی فال ز روی تو زند مرغی شود و بال به سوی تو زند هر نعره که پاسبان کوی تو زند گوییکه…
هر شب که وصال یار دلبر باشد
هر شب که وصال یار دلبر باشد شب زورق و ماه باد صرصر باشد وان شب که فراق آن سمن بر باشد شب کشتی و…
هر کار که هست جز به کام تو مباد
هر کار که هست جز به کام تو مباد هر خصم که هست جز به دام تو مباد هر شاه که هست جز غلام تو…
هرگز دل تو به هیچکس شاد مباد
هرگز دل تو به هیچکس شاد مباد وز بند تو بندهٔ تو آزاد مباد تا عشق تو را دلم عمارت نکند ویران شدهٔ عشق تو…
هستند به بزمت ای شه شیر شکار
هستند به بزمت ای شه شیر شکار مرغان شبه تن و عقیقین منقار از بهر نشاط تو به روزی صد بار آیند همی چو مطربان…
هرگز نشوم من از بت و باده صبور
هرگز نشوم من از بت و باده صبور کز بت همه راحت است و از باده سرور از دست و کنار خویش کی دارم دور…
یار از غم من خبر ندارد گویی
یار از غم من خبر ندارد گویی یا خواب به من گذر ندارد گویی تاریکترست هر زمانی شب من یارب شب من سحر ندارد گویی
هرکس که سزای افسر وگاه بود
هرکس که سزای افسر وگاه بود خدمتگر این خدمت درگاه بود در روی زمین اگر بسی شاه بود شاه همه سنجر ملکشاه بود
کعبه عشق
از دلبرم به بتکده، نام و نشان نبود در کعبه نیز جلوهای از او عیان نبود در خانقاه، ذکری از آن گلعذار نیست در دیر…





