نشناخت ملک سعادت اختر خویش

نشناخت ملک سعادت اختر خویش در منقبت وزیر خدمتگر خویش بگماشت بلای تاج برکشور خویش تا در سر تاج‌کرد آخر سر خویش

Continue Reading...

نه با منی ار چه همنشینی با من

نه با منی ار چه همنشینی با من ای بس دوری‌ که از تو بینم تا من در من نرسی تا نشوم یک پا من…

Continue Reading...

هر بزم که کردی همه بهروزی بود

هر بزم که کردی همه بهروزی بود کار تو نشاط و مجلس افروزی بود هر رزم که کردی همه پیروزی بود هرچ آن دگری خواست…

Continue Reading...

هر تیر که شاه تیر گیر اندازد

هر تیر که شاه تیر گیر اندازد گویی که ز گردون اثیر اندازد دشمن ز نهیب او چو تیر اندازد گویی که ز چنبران ا‌به…

Continue Reading...

نور ملک ای ملک به نام تو درست

نور ملک ای ملک به نام تو درست دور فلک ای ملک به دام تو درست کان ظفر ای ملک به‌ کام تو درست جان…

Continue Reading...

هر دم زا‌دمی‌ا خجسته دیدار تری

هر دم زا‌دمی‌ا خجسته دیدار تری با خیل مخالفان نبرد آغازی هرچند که مهتری نکوکارتری سَرشان بَدَل گوی همی اندازی

Continue Reading...

هر چند که بر زمانه فرمان من است

هر چند که بر زمانه فرمان من است فرمان تو بر تن و دل و جان من است سلطان منم و عشق تو سلطان من…

Continue Reading...

هر سال به‌کار ملک بیدار تری

هر سال به‌کار ملک بیدار تری چون‌ گوی زنی شها و چوگان بازی هر روز سخی تری و دیندارتری چوگان ز خمیده قد ایشان سازی

Continue Reading...

هر شاه که داشت دولت و بخت جوان

هر شاه که داشت دولت و بخت جوان هر دو یله کرد و خود برون شد زمیان ایزد چو تو را کرد شهنشاه جهان هر…

Continue Reading...

هر شب ز غم تو دل ز جان برگیرم

هر شب ز غم تو دل ز جان برگیرم پندی که خرد دهد من آن نپذیرم تا روز نهد خیال تو در پیشم صد چشمه…

Continue Reading...