خصمان تو لاف سپر زرد زدند

خصمان تو لاف سپر زرد زدند شش پنج به‌ گاه ماندن نرد زدند گر سرد سخن شدند وا مرد زدند با دولت تو بر آهن…

Continue Reading...

خصمان ملک چو جغد در ویرانند

خصمان ملک چو جغد در ویرانند دایم همه را همچو مگس میرانند خود را چو همای از چه قِبَل می‌دانند کز چشم چو سیمرغ همی…

Continue Reading...

خصمی‌که بر او فسوس کرد اختر او

خصمی‌که بر او فسوس کرد اختر او او را عملی داد نه اندر خور او گر عهد تو بشکست دل اندر بر او سرّ دل…

Continue Reading...

خور گوید کاشکی که زرین تنمی

خور گوید کاشکی که زرین تنمی تا جام شراب شاه شیر اوژنمی مه‌ گوید کاشکی من از آهنمی تا نعل ستور شاه‌گیتی‌، منمی

Continue Reading...

خورشید بر آسمان نپیماید راه

خورشید بر آسمان نپیماید راه زان‌ گونه که بر زمین سپه راند شاه جز شاه ملکشاه به یک نیمهٔ ماه از دجله به جیحون که…

Continue Reading...

خصمی‌که ستم بود همه همت او

خصمی‌که ستم بود همه همت او کردند به‌ کُره عالمی خدمت او آمد به‌سر آن مرتبه و حشمت او مالک تن او برد و ملک…

Continue Reading...

خورشید چو بیند ای ملک رای تورا

خورشید چو بیند ای ملک رای تورا وین فر و جمال عالم ارای تورا جوینده شود بزمگه و جای تو را تا سجده برد خاک‌کف…

Continue Reading...

خورشید فلک سجده برد رأی تو را

خورشید فلک سجده برد رأی تو را ور سجده برد روی دلارای تورا من خود چه‌ کسم که جان کنم جای تو را جان در…

Continue Reading...

دارند همه شگفت میران سپاه

دارند همه شگفت میران سپاه از ابلق شاه و ابرش فرخ شاه فرق است میان هر دو سبحان الله کین سیر زحل دارد و آن…

Continue Reading...

دامی که در آن دام شکارم کردی

دامی که در آن دام شکارم کردی در حلقهٔ او تو بیقرارم کردی ای فتنهٔ روزگار در حسرت خویش انگشت نمای روزگارم کردی

Continue Reading...