جاوید شها عز و شرف باد تو را

جاوید شها عز و شرف باد تو را تیغ و قلم و جام به‌ کف باد تو را از تاجوران هزار صف باد تو را…

Continue Reading...

جانی‌که زمهر توست نقصان نبرد

جانی‌که زمهر توست نقصان نبرد دردی که زکین توست درمان نبرد هرکس‌که تورا به طوع فرمان نبرد گر عالم جان شود ز تو جان نبرد

Continue Reading...

چشم من و چشم آن بت تنگ دهان

چشم من و چشم آن بت تنگ دهان در بیع و شری شدند و در سود و زیان کردند یکی بیع زما هر دو نهان…

Continue Reading...

چشمی دارم ز اشک پیمانهٔ عشق

چشمی دارم ز اشک پیمانهٔ عشق جانی دارم ز سوز پروانهٔ عشق هر روز منم مقیم درخانهٔ عشق هشیار همه جهان و دیوانهٔ عشق

Continue Reading...

چون ابر کف تو بیند ای خسرو شرق

چون ابر کف تو بیند ای خسرو شرق از تو نکند به جود تا دریا فرق گردد خجل و شود به آب اندر غرق از…

Continue Reading...

چون آتش خاطر مرا شاه بدید

چون آتش خاطر مرا شاه بدید از خاک مرا بر زبر ماه کشید چون آب یکی ترانه از من بشنید چون باد یکی مرکب خاصم…

Continue Reading...

چون بر دل و سر نهم دو دست ای دلبر

چون بر دل و سر نهم دو دست ای دلبر می پیش من آوری‌ که بستان و بخور جانا زکف تو چون ستانم ساغر دستی…

Continue Reading...

چون باز خیال تو پر و بال زند

چون باز خیال تو پر و بال زند در جان رهی عشق تو چنگال زند آن کس‌ که نه از وصال تو نال زند شاید…

Continue Reading...

چون چشم تو بر دلم شود تیر انداز

چون چشم تو بر دلم شود تیر انداز زلف تو شود پیش دلم جوشن ساز کوته نکنم دو دست از آن زلف دراز کاو تیر…

Continue Reading...

چون رخ بگشاد آن نگار دلبند

چون رخ بگشاد آن نگار دلبند جای صلوات باشد و جای سپند احسنت زند ستاره از چرخ بلند آن مادر راکه چون تو زاید فرزند

Continue Reading...