ای‌ گوی زَنَخ سخن ز کویت ‌گویم

ای‌ گوی زَنَخ سخن ز کویت ‌گویم وی موی میان ز عشق مویت مویم گر آب شوم‌ گذر به جویت جویم ور سر و شوم…

Continue Reading...

ای ناصر دین ناصر تو یزدان باد

ای ناصر دین ناصر تو یزدان باد اقبال تو در تن سعادت جان باد گردون به مراد رای تو گردان باد وز گردش آن هر…

Continue Reading...

ای ماه کمان شهریاری گویی

ای ماه کمان شهریاری گویی یا ابروی آن طرفه نگاری گویی نعلی زده از زرّ عیاری گویی درگوش سپهر گوشواری گویی

Continue Reading...

ای نور مه از جمال رخسارهٔ تو

ای نور مه از جمال رخسارهٔ تو ای ظلمت شب ز خال رخسارهٔ تو هرگز نفسی مباد کاین دیدهٔ من خالی بود از خیال رخسارهٔ…

Continue Reading...

ای یار چو روزگار یار من و توست

ای یار چو روزگار یار من و توست بس کس که حسود روزگار من و توست این باده که اندوه‌گسار من و توست برگیر و…

Continue Reading...

ای یار شبی که بی‌رخت بگذارم

ای یار شبی که بی‌رخت بگذارم پروین بود از غم تو آن شب یارم یک نیمه زشب چشم به پروین دارم یک نیمه همی ز…

Continue Reading...

ایزد که بنای دولتت عالی کرد

ایزد که بنای دولتت عالی کرد نگذاشت که خصم با تو محتالی کرد گر خصم نکرد دل ز کینت خالی اندیشهٔ تو جهان ازو خالی…

Continue Reading...

ایزد ملکا سعادت جم به تو داد

ایزد ملکا سعادت جم به تو داد ملک همه شاهان مقدم به تو داد چون تاج و سریر و تیغ و خاتم به تو داد…

Continue Reading...

این ابر که دُرّ شاهوار آوردست

این ابر که دُرّ شاهوار آوردست بر شادی جشن شهریار آورده ست آورده نثار مهرگانی هر کس او نیز چو دیگران نثار آورده است

Continue Reading...

این مجلس شاه و گل‌فشان اندروی

این مجلس شاه و گل‌فشان اندروی خلدست و نعیم جاودان اندروی وین خانه و این آب روان اندر وی چرخ است و ره‌کاهشکان اندر وی

Continue Reading...