مرا نگارا با روی تو چه جای غم است
مرا نگارا با روی تو چه جای غم است که چون تو یار ز خوبان روزگار کم است بهشت و دنیا هر دو به هم…
موی چون غالیه و روی چو دیباست تو را
موی چون غالیه و روی چو دیباست تو را عقده از غالیه بر دیبا زیباست تو را مرده از دو لب شیرینت همی زنده شود…
مشکن صنما عهد که من توبه شکستم
مشکن صنما عهد که من توبه شکستم وز بهر تو درکنج خرابات نشستم اندر صف خورشید پرستان شدم اینک زیراکه میان سخت به زنّار ببستم…
مشک نقاب قمر خویش کرد
مشک نقاب قمر خویش کرد سیم حجاب حجر خویش کرد تا من بیچارهٔ دل خسته را عاشق اندوه بر خویش کرد عیش من از ناخوشی…
نگارا تو دلبند و زیبا نگاری
نگارا تو دلبند و زیبا نگاری پسندیده ترکی و شایسته یاری نبودست حور و پری آشکارا تو این هردویی پس چرا آشکاری ز عشق تو…
آتش تیغی و تا به محشر تف توست
آتش تیغی و تا به محشر تف توست باران صفتی و هفتکشور صف توست جم دولتی و قوام دین آصف توست دریاکفی و همه جهان…
از بهر جمال چهرهٔ همچو پری
از بهر جمال چهرهٔ همچو پری دستت به سوی آینه تا چند بری از بس که همی به آینه درنگری بر چهرهٔ خویشتن ز من…
از تیغ چو آب تو به رزم آتش زاد
از تیغ چو آب تو به رزم آتش زاد تا خصم ز باد حمله در خاک افتاد از بیم دلش پرآتش و سر بر باد…
از روضهٔ حسن تو نگاری رسدم
از روضهٔ حسن تو نگاری رسدم وز موکب وصل تو غباری رسدم تا چند کشند و چند افروزندم من سوختهام چرا همی سوزندم
از جور قد بلند و موی پستش
از جور قد بلند و موی پستش وز کافری نرگس ِ بی میْ مستش گریان به کلیسیا شوم بنشینم ناقوس به یک دست و به…





