ختنیوار رخ خوب بیاراستهای
ختنیوار رخ خوب بیاراستهای چگلیوار سر زلف بپیراستهای این همه صنعت و آرایش و پیرایش چیست گرنه آشوب و بلای دل من خواستهای باغبانی ز…
دوست دارم که برآشوبی و بیداد کنی
دوست دارم که برآشوبی و بیداد کنی شادیی کن که مرا با غم و فریاد کنی زاتش عشق چو پولاد بتابی دل من پس دل…
دلم را یاری از یاری ندیدم
دلم را یاری از یاری ندیدم غمم را هیچ غمخواری ندیدم به قاف عشق بر سیمرغ شادی اگر دیدی تو من باری ندیدم امید راحتی…
دی نگاری دیدم اندر راه چون بدر منیر
دی نگاری دیدم اندر راه چون بدر منیر کز برون گل بود و مشک و از درون می بود و شیر رخ چو آب اندر…
ز عشق لاف تو ای پیر فوطه پوش خطاست
ز عشق لاف تو ای پیر فوطه پوش خطاست که عشق و فوطه و پیری بهم نیاید راست تو را که هست دو عارض سپید…
رفت یار و غمی ز یار بماند
رفت یار و غمی ز یار بماند جان زغم زار و تن نزار بماند دل و یار و نشاط هر سه شدند عشق و هجران…
سر بر خط عشق تو نهادیم دگربار
سر بر خط عشق تو نهادیم دگربار در دام بلای تو فتادیم دگربار تا در شکن زلف تو بستیم دل خویش خون جگر از دیده…
سرو روان چو کوه به کردار ماه کرد
سرو روان چو کوه به کردار ماه کرد خط آمد وکنارهٔ ماهش سیاه کرد آن خط مشک بوی که بر عارضش دمید بر گل سپاه…
شب نماید در صفت زلفین آن بت روی را
شب نماید در صفت زلفین آن بت روی را مه نماید در صفت رخسار آن دلجوی را شب کجا جوشن بود کافور دیبا رنگ را…
سنبل است آنکه تو از لاله برانگیختهای
سنبل است آنکه تو از لاله برانگیختهای یا بنفشه است که بر طرف چمن ریختهای یا بر آن عزم که اسلام مرا کفر کنی پرده…





