از وصل تو بر کناره میباید زیست
از وصل تو بر کناره میباید زیست با سینهٔ پاره پاره میباید زیست بیدل به هزار حیله میباید بود بیجان به هزار چاره میباید زیست…
از مشرق دست گوهر آل نظام
از مشرق دست گوهر آل نظام ده ماه تمام را طلوعست مدام اینک بنگر که آن خداوند کرام بفکند مه نوی ز هر ماه تمام…
آمیختم از بهر تو صد رنگ و حیل
آمیختم از بهر تو صد رنگ و حیل هم دست اجل قویتر آمد به جدل گر جان مرا قبول کردی به مثل پیش از اجلش…
آن بت که به انصاف نکو بود برفت
آن بت که به انصاف نکو بود برفت حورا صفت و فرشتهخو بود برفت آسایش عمرم همه او داشت ببرد آرایش جانم همه او بود…
آن بت که دلم به زلف چون شست گرفت
آن بت که دلم به زلف چون شست گرفت عالم به خمار نرگس مست گرفت بس دل که کنون به قهر در پای آورد زین…
آن چهره که هرکه وصف او بشنیدست
آن چهره که هرکه وصف او بشنیدست بر چهرهٔ آفتاب و مه خندیدست ماه نو عید دیدهام دوش بدو بر ماه تمام کس مه نو…
آن بت که به دست غم گرفتارم ازو
آن بت که به دست غم گرفتارم ازو وز دست همی درگذرد کارم ازو بیزار شدست از من و من زارم ازو دل نی و…
آن چیست که مقصود جهانی آنست
آن چیست که مقصود جهانی آنست آن طرفه که از جهانیان پنهانست در دانش عقل و جان و تن حیرانست آن به که چنان بود…
آن دیده ندارم که به خوابت بینم
آن دیده ندارم که به خوابت بینم یا آن رخ همچو آفتابت بینم از شرم رخ تو در تو نتوان نگریست میریزم اشک تا در…
آن روز که بنده خاک خدمت بوسید
آن روز که بنده خاک خدمت بوسید بر خدمت تو هیچ سعادت نگزید وامروز چو رنگ و رونق خویش ندید ابرام به خانه برد و…





