یک در فلک از امید من نگشاید
یک در فلک از امید من نگشاید یک کار من از زمانه میبرناید جان میکاهد غم تو میافزاید در محنت من دگرچه میدرباید انوری
یک شب مه گردون به رخت مینگرید
یک شب مه گردون به رخت مینگرید وز اشک ز دیده خون دل میبارید یک قطره از آن بر رخ زیبات چکید وان خال بدان…
یک نیم دمم از جهان به دست آمده بود
یک نیم دمم از جهان به دست آمده بود وصلش به بهای جان به دست آمده بود ارزانش ز دست من برون کرد فلک افسوس…
یکباره مرا بلایت از پای نشاند
یکباره مرا بلایت از پای نشاند بر یک یک مویم آب رنجوری ماند چون سیم و زرم بر آتش تیز گداخت وان سیم و زری…
آتش به سفال برنهادی ز نخست
آتش به سفال برنهادی ز نخست پس با خاکم به در برون رفتی چست با این همه باد کبر کاندر سر تست از آب سبو…
آخر دل من به وصل پیروز نشد
آخر دل من به وصل پیروز نشد شایستهٔ صحبت دلافروز نشد دردا که به عشوه روز عمرم زغمش شب گشت و شب فراق او روز…
آخر غم غور از دلم دور شود
آخر غم غور از دلم دور شود وین ماتم هجر دوستان سور شود لشکرکش گردون چو درآید به حمل فرماندهٔ گیتی به نشابور شود انوری
آخر شب دوش بیتو ای شمع چگل
آخر شب دوش بیتو ای شمع چگل بگذشت و گذاشت در غمم خوار و خجل تو فارغ و من به وعده تا روز سپید در…
آخر ز تو چون روی به خون تر دارم
آخر ز تو چون روی به خون تر دارم در عشق ز هیچ روی باور دارم بردار ز روی پرده ورنه پس از این من…
از آرزوی خیال تو روز دراز
از آرزوی خیال تو روز دراز در بند شبم با دل پر درد و نیاز وز بیخوابی همه شب ای شمع طراز میگویم کی بود…





