هرگز دلم از وفای تو فرد مباد
هرگز دلم از وفای تو فرد مباد یک دم ز غم تو بیدم سرد مباد گر وصل تو درمان دلم خواهد کرد پس یک نفس…
هستم ز تو دلشکستهای عهد شکن
هستم ز تو دلشکستهای عهد شکن وز دوستی تو با جهانی دشمن گیرم نبود دست من و دامن تو بتوان کردن دست من و دامن…
هستم شب و روز و روز و شب در تدبیر
هستم شب و روز و روز و شب در تدبیر تا خصم ترا چون کشم ای بدر منیر هان تا ز قصاص من نترسی که…
هم ابر به دست درفشانت ماند
هم ابر به دست درفشانت ماند هم برق به تیغ جان ستانت ماند هم رعد به کوس قهرمانت ماند هم ژاله به باران کمانت ماند…
هم توسن چرخ زیر زین را شاید
هم توسن چرخ زیر زین را شاید هم گوهر خورشید نگین را شاید تا ظن نبری که آن و این را شاید پیروز شه طغان…
وصل تو که از سنگ برون میآید
وصل تو که از سنگ برون میآید در کوکبهٔ خیال چون میآید با هجر همیگوید ازین رنگرزی من میدانم که بوی خون میآید انوری
هم طبع ملول گشت از آن شعر چو آب
هم طبع ملول گشت از آن شعر چو آب هم رغبت از آن شراب چون آتش ناب ای دل تو عنان ز شاهدان نیز بتاب…
همواره چو بخت خود جوانی بادت
همواره چو بخت خود جوانی بادت چون دولت خویش کامرانی بادت ای مایهٔ زندگانی از نعمت تو این شربت آب زندگانی بادت انوری
یاران به جهان چشم چو گل بگشادند
یاران به جهان چشم چو گل بگشادند هر یک دو سه روز رنگ و بویی دادند چون راست که بر بهار دل بنهادند ازبار یگان…
یک چند نهان از دل بیحاصل خویش
یک چند نهان از دل بیحاصل خویش با صبر پناه کردم از مشکل خویش کام دلم آن بود که سرگشته شوم گردان گردان شدم به…





