هر تیر جفا که داری اندر ترکش
هر تیر جفا که داری اندر ترکش چون سر ز وفا نمیکشم گردنکش من دست ز آستین برون کردم و عشق تو خوش بنشین و…
هر تیره شبی که ره به روزی نبرد
هر تیره شبی که ره به روزی نبرد گردن به حساب عمر من برشمرد با این همه ماتم فراقش دارم گرچه به هزار گونه محنت…
هر روز به نویی ای بت سلسلهموی
هر روز به نویی ای بت سلسلهموی جای دگری به دوستی در تک و پوی ماهی تو و ماه را چنین باشد خوی هر روز…
هر شب بت من به وقت باد سحری
هر شب بت من به وقت باد سحری دل باز فرستدم به صاحب خبری دل با همه بیرحمی و بیدادگری آید بر من نشیند و…
هر کو نه به خدمت تو خرسند شود
هر کو نه به خدمت تو خرسند شود آفاق برو حبس و زمین بند شود وان را که به بندگی پذیری یک روز شب را…
هر مرحلهای که رخت برداشتهام
هر مرحلهای که رخت برداشتهام از خون جگر مرحله تر داشتهام از تو خبر وصل مبادم هرگز گر بیتو ز خویشتن خبر داشتهام انوری
هرچ از چو تویی نزیبد ای دوست مکن
هرچ از چو تویی نزیبد ای دوست مکن وین خیرهکشی گرچه ترا خوست مکن گفتی ببرم جان تو و باکی نیست جانا نه ز بهر…
هرچند که بر جزو بود کل غالب
هرچند که بر جزو بود کل غالب باشد همه جزو کل خود را طالب جزویست که کل خویش را ماند راست بوطالب نعمه از علی…
هرکو به مواظبت بخواند چیزی
هرکو به مواظبت بخواند چیزی با او به همه حال بماند چیزی آخر پس از آن، از آن به چیزی برسد چیزی نبود هر که…
هردم ز تو گر تازه غمی باید هست
هردم ز تو گر تازه غمی باید هست در دور فلک نو ستمی باید هست در عشق تو گرچه ایچ میباید هست این بس نبود…





