می‌آمد و از دیدهٔ ما می‌نگریست

می‌آمد و از دیدهٔ ما می‌نگریست می‌رفت و دگرباره قفا می‌نگریست با جلوهٔ خویشتن خوشش می‌آمد یا از سر مرحمت به ما می‌نگریست انوری

Continue Reading...

می‌سوز تو خرمن شکیبایی من

می‌سوز تو خرمن شکیبایی من تا می‌نهم از غم تو خرمن خرمن دامن به حدیث درد من باز مزن من دانم و اشک لعل دامن…

Continue Reading...

نام تو نویسم ار قلم بردارم

نام تو نویسم ار قلم بردارم کوی تو گذارم چو قدم بردارم جز روی ترا نبینم ای جان جهان در عمر خود ار دیده ز…

Continue Reading...

نایی بر من به خانه‌ای شورانگیز

نایی بر من به خانه‌ای شورانگیز وانگه که بیایی به هزاران پرهیز چون بنشینی خوی بدت گوید خیز ناآمده بهتری تو چون دولت تیز انوری

Continue Reading...

نه دل ز وصال تو نشانی دارد

نه دل ز وصال تو نشانی دارد نه جان ز فراق تو امانی دارد بیچاره تنم همه جهان داشت به تو واکنون به هزار حیله…

Continue Reading...

نه در غم عشق یار یاری دارم

نه در غم عشق یار یاری دارم نه همنفسی نه غمگساری دارم بس خسته نهان و آشکاری دارم یارب چه شکسته بسته کاری دارم انوری

Continue Reading...

هجران تو دوش چون به من درنگریست

هجران تو دوش چون به من درنگریست بنشست و به های‌های بر من بگریست گریان بر وصل شد که تدبیرم چیست تا چند به جان…

Continue Reading...

نه صبر به گوشه‌ای نشاند ما را

نه صبر به گوشه‌ای نشاند ما را نه عقل به کام دل رساند ما را چون یار ز پیش می‌براند ما را کو مرگ که…

Continue Reading...

نه مشکل روزگار حل خواهد شد

نه مشکل روزگار حل خواهد شد نه دور فلک همی بدل خواهد شد زین پس من و عشق و می که این روزی دو تا…

Continue Reading...

هجری که به روز غم مبادا دل و دست

هجری که به روز غم مبادا دل و دست بر دامن دل که گرد ننشست نشست وصلی که چو دل به دست بودی پیوست دردا…

Continue Reading...