مسعود قزل مست نهای هشیاری
مسعود قزل مست نهای هشیاری یک دم چه بود که مطربی بگذاری زر بستانی ازارکی برداری ما را گل و باقلی و ریواس آری انوری
معشوق مرا عهد من از یاد برفت
معشوق مرا عهد من از یاد برفت وان عهد و وفا به باد برداد و برفت پایم به حیل ببست و آزاد برفت آتش به…
من با تو که عشق جاودانی دارم
من با تو که عشق جاودانی دارم یک مهر و هزار مهربانی دارم با من صنما چو زندگانی نکنی من بیتو بگو چه زندگانی دارم…
من دل به کسی جز از تو آسان ندهم
من دل به کسی جز از تو آسان ندهم چیزی که گران خریدم ارزان ندهم صد جان بدهم در آرزوی دل خویش وان دل که…
من بنده که کمتر سگ کویت باشم
من بنده که کمتر سگ کویت باشم این بس باشد که مدحگویت باشم اقبال نیم که سال و ماه و شب و روز واجب باشد…
من غره به گفتار محال تو شدم
من غره به گفتار محال تو شدم زان روی سزای گوشمال تو شدم وین طرفه که آزمود صد بار ترا هم باز به عشوه در…
منزل دوردست و روز بیگاه ای دل
منزل دوردست و روز بیگاه ای دل زین رو مکش انتظار همراه ای دل بشتاب که منقطع فراوان هستند زین راه دراز و روز کوتاه…
منصوریه هر گزت درآمد به ضمیر
منصوریه هر گزت درآمد به ضمیر کاین به درت موکب میمون وزیر هین کو لب غنچه گو بیادست ببوس کو دست چنار گو بیا دست…
موری که به چاه شست بازی گذرد
موری که به چاه شست بازی گذرد بیتو شب من بدان درازی گذرد وان شب که مرا با تو به بازی گذرد گویی که همی…
می نوش کنم ولیک مستی نکنم
می نوش کنم ولیک مستی نکنم الا به قدح درازدستی نکنم دانی غرضم ز میپرستی چه بود؟ تا همچو تو خویشتن پرستی نکنم انوری





