گر همت من دل به جهان برنهدی

گر همت من دل به جهان برنهدی طبعم به ذخیره گنج گوهر نهدی ور بخت بگویم قدم اندر نهدی جود کف من جهان دیگر نهدی…

Continue Reading...

گر هیچ سعادتم رساند بر تو

گر هیچ سعادتم رساند بر تو جان پیش کشم مباش گو در خور تو گاهی چو زمین بوسه دهم بر پایت گاهی چو فلک گردم…

Continue Reading...

گر یک شبه وصل بتم آواز آرد

گر یک شبه وصل بتم آواز آرد یکساله فراقش فلک آغاز آرد صد روز ارین که می‌گذارم بدهم گر دور فلک از آن شبی باز…

Continue Reading...

گردون به خیال سیر نانت نکند

گردون به خیال سیر نانت نکند تا خون دل آرایش خوانت نکند وانگاه دلش ز غصه خالی نشود تا غارت جان و خان و مانت…

Continue Reading...

گردون به وصال ما موافق زان بود

گردون به وصال ما موافق زان بود کین تعبیهٔ هجر در آن پنهان بود امروز رهین شکر او نتوان بود کان روز وصال هم شب…

Continue Reading...

گفت آنکه مرا ره سلامت بنمود

گفت آنکه مرا ره سلامت بنمود کان بت نکند وفا و برگردد زود دی آن همه گفتها یقین گشت و نبود وامروز نداردم پشیمانی سود…

Continue Reading...

گرمابه به کام انوری بود امروز

گرمابه به کام انوری بود امروز کانجا صنمی چو مشتری بود امروز گویند به گرمابه همین دیو بود ما دیو ندیدیم پری بود امروز انوری

Continue Reading...

گردون چو نشست و خاست تو می‌بیند

گردون چو نشست و خاست تو می‌بیند با خلق همان شیوه چرا نگزیند چون بنشینی باد سخا برخیزد چون برخیزی گرد ستم بنشیند انوری

Continue Reading...

گفتم ز فراق یاسمن می‌گرید

گفتم ز فراق یاسمن می‌گرید این ابر که زار بر چمن می‌گرید گل گفت به پای خویشتن برشکنم بر خندهٔ یک هفتهٔ من می‌گرید انوری

Continue Reading...

گفتم که به پایان رسد این درد و عنا

گفتم که به پایان رسد این درد و عنا دستی بزند به شادمانی دل ما دل گفت کدام صبر ما را و چه کام ور…

Continue Reading...