گر در همه عمر یک نکویی بکنی

گر در همه عمر یک نکویی بکنی صد گونه جفا و زشت‌خویی بکنی گویی که برغم تو چنین خواهم کرد داری سر آنکه هرچه گویی…

Continue Reading...

گر در طلب صحبتم ای شمع طراز

گر در طلب صحبتم ای شمع طراز دوش آبله کرد پایت از راه دراز امشب بر من بیای تا بانگ نماز چون آبله بردست همی…

Continue Reading...

گر درخور قدر همتم سیمی نیست

گر درخور قدر همتم سیمی نیست چون من به هنر کس اندر اقلیمی نیست عیبی نبود گر فلکم سیم نداد چونان که ز نان استدنم…

Continue Reading...

گر دست غم تو دامن من گیرد

گر دست غم تو دامن من گیرد کمتر غم جان بود که در من گیرد از دوستی تو برنگردانم روی گر روی زمین به جمله…

Continue Reading...

گر دل پی یار گیردی نیکستی

گر دل پی یار گیردی نیکستی یا دامن کار گیردی نیکستی چون عمر همی دهد قرار همه کار گر عمر قرار گیردی نیکستی انوری

Continue Reading...

گر دوست مرا به کام دشمن دارد

گر دوست مرا به کام دشمن دارد یا خسته دل و سوخته خرمن دارد گو دار کزین جفا فراوان بیش است آن منت غم که…

Continue Reading...

گر شعر در مراد می‌بگشادی

گر شعر در مراد می‌بگشادی یا کار کسی به شعر نوری دادی آخر به سه چار خدمتم صدر جهان از ملک چنان یک صله بفرستادی…

Continue Reading...

گر عقل عزیز را به فرمان شومی

گر عقل عزیز را به فرمان شومی ناریخته آبم از پی نان شومی زین قصهٔ دیرباز چون البقره هم با سر درس آل عمران شومی…

Continue Reading...

گر شرح نمی‌دهم که حالم چونست

گر شرح نمی‌دهم که حالم چونست یا از تو مرا چه درد روزافزونست پیداست چو روز نزد هرکس که مرا با این لب خندان چه…

Continue Reading...

گر من ز فلک شکایت کنمی

گر من ز فلک شکایت کنمی هرچ او کندی جمله حکایت کنمی افسوس که دست من بدو می‌نرسد ورنه شر او جمله کفایت کنمی انوری

Continue Reading...