شبها چو ز روز وصل او یاد کنم

شبها چو ز روز وصل او یاد کنم تا روز هزار گونه فریاد کنم ترسم که شب اجل امانم ندهد تا باز به روز وصل…

Continue Reading...

شب نیست دلا که از غمش خون نشوی

شب نیست دلا که از غمش خون نشوی وز دیده به جای اشک بیرون نشوی چون نیست امید آنکه بر گردد کار ای دل پس…

Continue Reading...

شبها ز غمت ستم کشم باید بود

شبها ز غمت ستم کشم باید بود وز محنت تو بر آتشم باید بود پس روز دگر تا پی غم کور کنم با این همه…

Continue Reading...

شخصی دارم زنده به جان دگران

شخصی دارم زنده به جان دگران عمری به هزار درد و محنت گذران جان بر لب و دل بر اثر او نگران دور از لب…

Continue Reading...

شد عمر و زمانه را جوادی نرسید

شد عمر و زمانه را جوادی نرسید وز نامهٔ آرزو سوادی نرسید دستی که به دامن قناعت نزدیم دردا که به دامن مرادی نرسید انوری

Continue Reading...

شکر ایزد را که خسرو هفت اقلیم

شکر ایزد را که خسرو هفت اقلیم آن شاه مبارک قدم آن ذات کریم از آتش فتنه بر کران شد چو خلیل وز آب خطر…

Continue Reading...

شمشیر تو با خصم تو پیمان نکند

شمشیر تو با خصم تو پیمان نکند تا ملک عراق چون خراسان نکند اسب تو ز تاختن فرو ناساید تا پیش در خلیفه جولان نکند…

Continue Reading...

صد پرده شبی فلک ز من بردارد

صد پرده شبی فلک ز من بردارد تا روز چو شب زپرده بیرون آرد ار دست شب و روز به شب بگریزد هر کس که…

Continue Reading...

صدرا چو تو چشم آسمان بیند نی

صدرا چو تو چشم آسمان بیند نی خورشید به پایهٔ تو بنشنید نی آنجا که تو دامن کرم افشانی از خاک بجز ستاره کس چیند…

Continue Reading...

صف زد حشم بهار پیرامن گل

صف زد حشم بهار پیرامن گل ابر آمد و پر کرد ز در دامن گل با این همه جان نماند اندر تن گل گر تو…

Continue Reading...