زلف تو به فتنه باز بیرون آمد
زلف تو به فتنه باز بیرون آمد آن کار که داند که کجا انجامد آرام دهش دو روز در زیر کلاه باشد که از این…
زلف تو که در فتنه کنون میآید
زلف تو که در فتنه کنون میآید از غارت جان و دل نمیآساید وای از شب زلف تو که گر کار اینست بس روز قیامت…
زلف تو مصاف عنبر تر شکند
زلف تو مصاف عنبر تر شکند لعل تو نهال شهد و شکر شکند گل کیست که با رخ تودر باغ آید وانگه دو سه روز…
زین جور اگر گذر توان کرد بکن
زین جور اگر گذر توان کرد بکن در حال من ار نظر توان کرد بکن با بنده ز روی مردمی آشتیای یکبار دگر اگر توان…
زلفت به رسنهاش برآورد کشان
زلفت به رسنهاش برآورد کشان هر جان و دلی که داشت در شهر نشان زان پیش که دستار نگه نتوان داشت ورز دو سه در…
زین رنگ برآوردن بر فور فلک
زین رنگ برآوردن بر فور فلک خون شد دلم و نیافتم غور فلک در جمله گزیر نیست از جور فلک تا رخت برون نبردی از…
زین عمر به تعجیل دوان سوی زوال
زین عمر به تعجیل دوان سوی زوال دانی که جهان چه آیدم پیش خیال دشتی آید ز درد دل میلامیل طشتی آید ز خون دل…
سبحانالله غمی به پایان نبریم
سبحانالله غمی به پایان نبریم الا که ازو در دگری مینگریم آن شد که ستاره میشمردیم به روز اکنون همه روز و شب نفس میشمریم…
سلطان غمت بندهنوازی نکند
سلطان غمت بندهنوازی نکند تا خواجهٔ هجر ترکتازی نکند از والی وصل تو نشانی باید تا شحنهٔ غم دستدرازی نکند انوری
سودای تو بیرون شده یکسر ز سرم
سودای تو بیرون شده یکسر ز سرم وز کوی تو ببرید خرد رهگذرم دست طلب تو باز در کوفت درم تا با سر کار برد…





