روی تو به دلبری جهان می‌گیرد

روی تو به دلبری جهان می‌گیرد زلف تو زره‌گری از آن می‌گیرد جزعت به نظر زبان دل می‌بندد لعلت به شکر طوطی جان می‌گیرد انوری

Continue Reading...

روی تو که شمع لاله زو درگیرد

روی تو که شمع لاله زو درگیرد گل پرده ز روی با تو چون درگیرد برخیز و به عزم گلستان موزه بخواه تا چادر غنچه…

Continue Reading...

زان پس که دل و دیده بر من سپرند

زان پس که دل و دیده بر من سپرند با عشق یکی شوند و آبم ببرند صبرا به تو آیم غم کارم بخوری ای صبر…

Continue Reading...

زان پس که وصال روی در پرده کشید

زان پس که وصال روی در پرده کشید واندوه فراق پرده بر من بدرید گفتم که مگر توانمش دید به خواب خود خواب همی به…

Continue Reading...

زان روی که روز وصل آن در خوشاب

زان روی که روز وصل آن در خوشاب در خواب شبی بر آتشم ریزد آب با دل همه روزم این سؤالست و جواب کاخر شبی…

Continue Reading...

زان شب که به روز برده‌ام با تو به ناز

زان شب که به روز برده‌ام با تو به ناز روز و شبم از غمت سیاهست و دراز بس روز چنین بی‌تو به سر خواهم…

Continue Reading...

زان شب که نشستیم به هم با طربی

زان شب که نشستیم به هم با طربی کردیم فراق را به وصلت ادبی بس روز که برخاسته‌ام با تک و تاز در آرزوی چنان…

Continue Reading...

زلف تو از آن دم که دلم بربودست

زلف تو از آن دم که دلم بربودست از زیر کله روی به کس ننمودست مانا به حکایت از لبت بشنودست کز جملهٔ عاشقان چشمت…

Continue Reading...

زرق است جهان تو زرق کن از هر فن

زرق است جهان تو زرق کن از هر فن که می‌خور و که می‌کن و لوتی می‌زن خوش خور تو جهان و یاد می‌آر از…

Continue Reading...

زلف تو دلم برد و به جان در خطرم

زلف تو دلم برد و به جان در خطرم گیرم که ز بیم پی به زلفت نبرم باری دمی از زیر کله بیرون کن چندان…

Continue Reading...