رای تو که صلح روز ملک انگیزد

رای تو که صلح روز ملک انگیزد در حادثه‌ای چو رنگ قهر آمیزد تعجیل حقیقی از فلک بگریزد آرام طبیعی از زمین برخیزد انوری

Continue Reading...

رفتم چو نبود بیش از این جای مقام

رفتم چو نبود بیش از این جای مقام هرچند به نزدیک تو بودم آرام کس را به جهان مباد ای سیم‌اندام رفتن نه به اختیار…

Continue Reading...

رایت که جهان به پشت پای اندازد

رایت که جهان به پشت پای اندازد از مسند و استناد او کی نازد توپای به خاک برنه‌ای صدر جهان تا چرخ ازو مسند ملکی…

Continue Reading...

رخسار تو چون سوسن آزاد آمد

رخسار تو چون سوسن آزاد آمد زلفین تو چون دستهٔ شمشاد آمد برچنگ تو گویی که ز بیداد آمد کز دست تو همچو من به…

Continue Reading...

رفتم چو نماند هیچ آبم بر تو

رفتم چو نماند هیچ آبم بر تو در چشم تو خوارتر ز خاک در تو با این همه روز و شب بر آتش باشم زان…

Continue Reading...

رنجی که مرا ز هجر آن ماه آمد

رنجی که مرا ز هجر آن ماه آمد گویی که همه به کام بدخواه آمد افزون ز هزار بار گویم هرشب هان ای اجل ار…

Continue Reading...

رو رو که تو یار چو منی کم بینی

رو رو که تو یار چو منی کم بینی وین پس همه مرد جلد محکم بینی من با تو وفا کردم از آن غم دیدم…

Continue Reading...

روزی که به حیلت به شب تیره برم

روزی که به حیلت به شب تیره برم می‌گویم شکر و باز پس می‌نگرم بنگر که ز عمر در چه خون جگرم تا روز گذشته…

Continue Reading...

روزی که خرد سرشک رنگین ریزد

روزی که خرد سرشک رنگین ریزد اندیشه چگونه رنگ شعر آمیزد نور از رخ آفتاب هم بگریزد چون سایهٔ ایزد از جهان برخیزد انوری

Continue Reading...

روزی که کنم هجر ترا بر دل خوش

روزی که کنم هجر ترا بر دل خوش گویم چه کنم تن زنم اندر آتش چون راست که در پای کشم دامن صبر عشق تو…

Continue Reading...