دی قهر تو گفتی که اجل می‌زاید

دی قهر تو گفتی که اجل می‌زاید وامروز بقا به عدل می‌افزاید آن قهر جهانگیر چنان می‌بایست وان عدل جهان‌دار چنین می‌باید انوری

Continue Reading...

دی گر بفزود عز دین عدل عمر

دی گر بفزود عز دین عدل عمر وز جور تهی کرد زمین عدل عمر امروز به صد زبان جهان می‌گوید ای عدل عمر بیا ببین…

Continue Reading...

دی ما و می و عیش خوش و روی نگار

دی ما و می و عیش خوش و روی نگار وامروز غم جدایی و فرقت یار ای گردش ایام ترا هر دو یکیست جان بر…

Continue Reading...

دی یک دو قدح شراب صافی خوردیم

دی یک دو قدح شراب صافی خوردیم با همنفسی شبی به روز آوردیم امروز چنان شد که به ناچار دو دست در گردن درد و…

Continue Reading...

دی می‌شد و از شکوفه شاخی در دست

دی می‌شد و از شکوفه شاخی در دست گفتم به شکوفه وعده بود این آن هست برگشت و به طعنه گفت ای عشوه‌پرست نشنیدی که…

Continue Reading...

دیروز که در سرای عالی بودی

دیروز که در سرای عالی بودی رمزی گفتی اشارتی فرمودی گر هست بده ورنه در آن بند مباش انگار که از من این سخن نشنودی…

Continue Reading...

راز تو ز بیم خصم پنهان دارم

راز تو ز بیم خصم پنهان دارم ورنه غم و محنت تو چندان دارم گویی که ز دل نداریم دوست همی آری ز دلت ندارم…

Continue Reading...

دیدار تو در جهان جهانی دگرست

دیدار تو در جهان جهانی دگرست رخسار تو ماه آسمانی دگرست گر جان بشود رواست اندر غم تو ما را غم تو به نقد جانی…

Continue Reading...

رای تو به هیچ رای خرسند نشد

رای تو به هیچ رای خرسند نشد تا بر همه خسروان خداوند نشد رایات تو از پای‌فلک بنشیند تا ملک خراسان چو سمرقند نشد انوری

Continue Reading...

رای تو که آفتاب فضلست و هنر

رای تو که آفتاب فضلست و هنر گر یاد کند نیم شب از نیلوفر ناکرده برو تمام رای تو گذر از آب به خاصیت برافرازد…

Continue Reading...