دوش ارنه وقارت به زمین پیوستی
دوش ارنه وقارت به زمین پیوستی فریاد و دعایت به زمین کی بستی ور حلم تو بر دامن او ننشستی از زلزلهٔ سقف آسمان بشکستی…
دوش از سر درد نیستی در مستی
دوش از سر درد نیستی در مستی گفتم فلکا نیست شدم گر هستی گفت این چه علی لاست که بر ما بستی بوطالب نعمه بر…
دوشم ز فراق تو همه شیون بود
دوشم ز فراق تو همه شیون بود چشمم چو پر از خون شده پرویزن بود بر هر مژه خونی که مرا درتن بود چون دانهٔ…
دی با تو چنان شدم به یک خاست و نشست
دی با تو چنان شدم به یک خاست و نشست کز من اثری نماند جز باد به دست از شرم بمیرم ار بپرسی فردا کان…
دوش از کف وصل آن بت عشوه فروش
دوش از کف وصل آن بت عشوه فروش تا روز می طرب همی کردم نوش امشب من و صد هزار فریاد و خروش تا کی…
دوشینه شب ارچه جانم از رنج بکاست
دوشینه شب ارچه جانم از رنج بکاست چون تو به عیادت آمدی رنج رواست بربوی عیادت تو امشب همه شب ز ایزد به دعا درد…
دی در چمن آن زمان که طوفی کردی
دی در چمن آن زمان که طوفی کردی با گل گفتم کز آن شرابی خوردی گل گفت که سهل بود گفتم که برو چون جامه…
دی درویشی به راز با همنفسی
دی درویشی به راز با همنفسی میگفت کریم در جهان مانده کسی از گوشهٔ چرخ هاتفی گفت خموش بوطالب نعمه را بقا باد بسی انوری
دی طوف چمن کرده سه چاری خورده
دی طوف چمن کرده سه چاری خورده آهنگ حزین و پرده حزان کرده او چون گل و سرو و گرد او عاشقوار گل جامه دریده…
دی کرد وداع بر جناح سفرم
دی کرد وداع بر جناح سفرم تا دست فراق کرد زیر و زبرم او میشد و جان نعره همی زد ز پیاش آهسته ترک تاز…





