دستت به سخا چون ید بیضا بنمود

دستت به سخا چون ید بیضا بنمود از جود تو در جهان جهانی بفزود کس چون تو سخی نه هست نه خواهد بود گو قافیه…

Continue Reading...

دستم که به گوهر قناعت پیوست

دستم که به گوهر قناعت پیوست پر بود و نبود آز را بر وی دست با دست طمع مگر شبی عهدی بست روز دگرش غیرت…

Continue Reading...

دستی نه که گستاخ بکوبد در تو

دستی نه که گستاخ بکوبد در تو پایی نه که آزاد بپوید بر تو با ناز تو هر سری ندارد سر تو دانی که کشد…

Continue Reading...

دل باز چو بر دام غم عشق آویخت

دل باز چو بر دام غم عشق آویخت صبر آمد و گفت خون غم خواهم ریخت بس برنامد که دامن اندر دندان از دست غم…

Continue Reading...

دل بر سر عهد استوار خویش است

دل بر سر عهد استوار خویش است جان در غم تو بر سر کار خویش است از دل هوس هر دو جهانم برخاست الا غم…

Continue Reading...

دل در غم تو گر به مثل جان نبرد

دل در غم تو گر به مثل جان نبرد سر در نارد به صبر و فرمان نبرد زان می‌ترسم که عمر کوتاه دلم این درد…

Continue Reading...

دل در خم آن زلف معنبر بنشست

دل در خم آن زلف معنبر بنشست جان گفت که دل رفت وزین غمکده رست من هم پی دل روم به هر حال که هست…

Continue Reading...

دل در هوس شراب گلرنگ خوشست

دل در هوس شراب گلرنگ خوشست با بربط و با نای و دف و چنگ خوشست روزی ز کس فراخ نیکو نبود روزی فراخم از…

Continue Reading...

دل درخور صحبت دل‌افروز نبود

دل درخور صحبت دل‌افروز نبود زان بر من مستمند دلسوز نبود زان شب که برفت و گفت خوش‌باد شبت هرگز شب محنت مرا روز نبود…

Continue Reading...

دل سیر نگرددت ز بیدادگری

دل سیر نگرددت ز بیدادگری چشم آب نگیردت چو در من نگری این طرفه که دوست‌تر ز جانت دارم با آنکه ز صدهزار دشمن بتری…

Continue Reading...