در مستی اگر ببرد خوابم شاید

در مستی اگر ببرد خوابم شاید می دیده ببندد ارچه دل بگشاید بیدار ز مادران چو تو کم زاید بخت تو نیم که هیچ خوابم…

Continue Reading...

در ملک چنین که وسعتش می‌دانی

در ملک چنین که وسعتش می‌دانی با شعر چنین که روز و شب می‌خوانی آبم بشد از شکایت بی‌نانی کو مجدالدین بوالحسن عمرانی انوری

Continue Reading...

در منزل دل غم تو می‌آید و بس

در منزل دل غم تو می‌آید و بس در سکنهٔ جان غم تو می‌باید و بس تا صبح جمال فتنه‌زای تو دمید گویی که ز…

Continue Reading...

در منزل آبگینه هنگام درنگ

در منزل آبگینه هنگام درنگ چون بی‌تو دل شکسته را دیدم تنگ گفتم که چگونه‌ای دلا گفت مپرس چونانک در آبگینه اندازی سنگ انوری

Continue Reading...

در موج خطر مرفهی همچو کلیم

در موج خطر مرفهی همچو کلیم وز آتش فتنه شاد چون ابراهیم ای مفخر آنکه ماه کردی به دو نیم معصومان را از آتش و…

Continue Reading...

در هجر همی بسوزم از شرم خیال

در هجر همی بسوزم از شرم خیال در وصل همی بسوزم از بیم زوال پروانهٔ شمع را همین باشد حال در هجر نسوزد و بسوزد…

Continue Reading...

در هر طرفی اگرچه یاری دگرست

در هر طرفی اگرچه یاری دگرست واندر هر گوشه غمگساری دگرست در سر ز غمت مرا خماری دگرست معشوقه تویی و عشق کاری دگرست انوری

Continue Reading...

در وصل تو عزم دل من روز نخست

در وصل تو عزم دل من روز نخست آن بود که عمر با تو بگذارم چست کی دانستم که بعد از آن عزم درست آن…

Continue Reading...

دردا که فرو شد لب شادی را غم

دردا که فرو شد لب شادی را غم پر گشت و نگون گشت پیمانهٔ غم دشواری بیش گشت و آسانی کم واین ماند ز عالم…

Continue Reading...

دست تو که جود در سجود آید ازو

دست تو که جود در سجود آید ازو سرمایهٔ نزهت وجود آید ازو دستارچه‌ای که یک دمش خدمت کرد تا نیست نگشت بوی عود آید…

Continue Reading...