در دام غم تو بسته‌ای هست چو من

در دام غم تو بسته‌ای هست چو من وز جور تو دل‌شکسته‌ای هست چو من برخاستگان عشق تو بسیارند در عهد وفا نشسته‌ای هست چو…

Continue Reading...

در سایهٔ آن زلف مشوش که تراست

در سایهٔ آن زلف مشوش که تراست ای بس دل سرگشتهٔ غمکش که تراست می‌بر دل و می ده غم و فارغ می‌رو دور از…

Continue Reading...

در راه فرید کاتب فرزانه

در راه فرید کاتب فرزانه بگشاد شبی در تناسل خانه آورده به صحرای جهان مردانه خوارزمیکی باره و دندانه انوری

Continue Reading...

در دست غمت دلم زبونست این بار

در دست غمت دلم زبونست این بار وین کار ز دست من برونست این بار وین طرفه که با تو نرد جان می‌بازم دست تو…

Continue Reading...

در عرصهٔ ملکی که کمی نپذیرد

در عرصهٔ ملکی که کمی نپذیرد با چند هنر کز چو منی نگزیرد خورشید فراغتم فرو می‌میرد بوطالب نعمه کو که دستم گیرد انوری

Continue Reading...

در کار تو هر روز گرفتارترم

در کار تو هر روز گرفتارترم غمهای ترا به جان خریدارترم هر روز به چشم من نکو روی‌تری هرچند که بیش بینمت زارترم انوری

Continue Reading...

در کفر گریزم ار تو ایمان گردی

در کفر گریزم ار تو ایمان گردی با درد بسازم ار تو درمان گردی چون از سر این حدیث برخاست دلم دل برکنم از توگر…

Continue Reading...

در کوی غمت هزار منزل دارم

در کوی غمت هزار منزل دارم وز دست تو پای صبر در گل دارم در راه تو کار سخت مشکل دارم دل نیست پدید و…

Continue Reading...

در کوی تو هیچ کار من ناشده راست

در کوی تو هیچ کار من ناشده راست ایام به کین خواستن من برخاست واخر به دلت گذر کند چون بروم کان دلشده کی رفت…

Continue Reading...

در مرتبه از سپهر پیش آمده‌ای

در مرتبه از سپهر پیش آمده‌ای وز آدم در وجود بیش آمده‌ای نشکفت که سلطان لقبت داد ملک تو خود ملک از مادر خویش آمده‌ای…

Continue Reading...